۲۹ تیر ۱۴۰۵

جهت پایبندی به روتین

دعوا کردیم و حالم بده و غمگین و عصبانی‌ام. برای اینکه اشکام راه نیفتن اومدم وبلاگ بنویسم. گاهی هم این‌شکلیه دیگه. خواستم وبلاگ بخونم، اما دلم نبود. نمی‌دونستم پست‌ها قراره مودم رو بالاتر بیارن یا پایین‌تر. رفتم قسمت اول برلین رو دانلود کردم. امروز بهش گفته بودم اسپین‌آفه مانی‌هایسته و رنکش رو چک کرده بودیم. یه حس دل‌خنک‌شدنی دارم که تنهایی می‌بینمش. مانی‌هایست رو کامل ندیده. احتمالا مثل خیلی از سریال‌ها فقط یه فصلش رو دیده شاید هم دوفصل. برای همین نمی‌دونم چقدر دلش می‌خواست ببینیمش، احتمالا خیلی کم. اما همین که من صحبتش رو کرده بودم و حالا بی‌اینکه صبر کنم یا بپرسم خودم شروعش کرده بودم دلم رو خنک می‌کرد. 

۲ نظر:

  1. گریه هم بد نیس گاهی وقتا. فردا روز بهتریه 3>

    پاسخ دادنحذف
  2. ممنونم نیلی. نمی‌دونم چقدر روز بهتری بود راستش

    پاسخ دادنحذف