۱۶ تیر ۱۴۰۵

روز سی و چهارم _ انتظار

رادیو دیو داره" در ستایش عشق اول" رو می‌خونه. صدای هر دو گوینده‌ش رو دوست دارم. هم پسره هم دختره رو. قطعه‌ی "ایلک محبت" رامیز قلی‌اف داره پخش میشه. یه دوتار شاهکار آذری که معنیش هم ظاهرا میشه عشق اول. واسه من خاطره‌انگیره چون عشق اولم کاستش رو واسم گرفته بود قبل از مهاجرتش...

بادمجون‌ها رو پوست می‌کنم و حلقه حلقه سرخ می‌کنم. پیازها رو خلالی می‌کنم و مثل زن‌های تو فیلم‌های ایرانی اشکم درمیاد وسطاش! 

وقت‌هایی ‌که منتظرم و توی خونه هستم آشپزی حالم رو خوب می‌کنه. رادیو دیو عزیزم رو میذارم و مشغول میشم. رادیو دیو رو میذارم و ظرف میشورم. وقت‌هایی که من منتظر چیزی هستم، ماشین ظرفشویی حسابی استراحت می‌کنه. 

از انتظار بدم میاد. یعنی همه بدشون میاد ولی بعضی‌ها بلدن چه‌جوری منتظر بمونن که نکشدشون.  منم تازگی‌ها یادگرفتم. نه که بلد نبودم نه. اما آروم‌ترم و دارم دوام میارم. هی تو دلم می‌گم تاب آوری...تاب آوری...

پیاز داغ که درست شد گوشت چرخ‌کرده رو اضافه می‌کنم و رب میزنم و ادویه. تو پیرکس لایه لایه سیب‌زمینی و بادمجون و مایه گوشت رو میریزم و سس بشامل واسه لایه آخره. 

جاتون سبز موساکای خوشمزه‌ای شد. وسط ساک باز کردن و لباس شستن و بقیه‌ی کارهام این چی بود دیگه نمی‌دونم.

یه کم پای اینستا نشستم و بعدش کتاب خوندم. قهوه خوردم و عکسش رو فرستادم واسه گلوریا ! بعدش رفتم پشت بوم و  از اون بالا تو سکوت همه جا رو خوب تماشا کردم.  از اَن آبزرور...

وقتی برگشتم پایین  تو پروژه‌ی آیدا ثبت نام کردم. خیلی سختم بود با این ذهن آشفته و روزهایی که داره سخت می‌گذره می‌ترسیدم اسم بنویسم اما نوشتم. 

از اول تابستون قورباغه زیاد قورت دادم اینم روش.‌ 

 فقط کافیه یه ذره حال دلم خوب باشه هیچ کاری واسم سخت نمیشه. هیچ کاری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر