۲۸ تیر ۱۴۰۵

اپیزود چهل و پنج

 امروز اشتهام اژدها شده بود. صبح چای خوردم و کراکر با پنیر. بعدتر دوتا نون‌برنجی. بعدش رایس‌کیک و کره‌ی بادوم‌زمینی. بعد از اون شاتوت و البالوی یخ‌زده. یعنی از ۱۱ تا ۴بعد از ظهر. 

هنوز دلم یه چیزی میخواست که نمیدونستم چیه. گشتم تو اسنپ و دونات‌های لقمه‌ای نان‌سحر چشمم رو گرفت. رسید و دوتاشو با چای خوردم.

الان؟ گرسنه‌م.

اصلاً نمیفهمم پریود با من چه میکنه که سه هفته رژیم و قرص و آمپول و کوفت لاغری رو، چهار، پنج روز پریود به فنا میده.

شب هم قراره بابارو ببرو رستوران که فینال جام‌جهانی ببینه و از قبل پاستای پستوی اونجارو نشون کردم برای شام.

خداوندا اگر هستی، لعنت بهت برای این آفرینشی که کردی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر