۲۴ تیر ۱۴۰۵

سلام دوست خوبم

 از تولد گرفتن برای خودم متنفرم چون از اینکه در مرکز توجه قرار بگیرم و مجبور باشم به آدما توجه کنم و نتونم آدما رو مسخره کنم و بامزه‌بازی دربیارم سختم می‌کنه. امسال برای اولین بار یه سری رو دعوت کردم به بهونه تولد ولی به قصد دورهمی اونم نه شب بلکه صبح. برای آدمای عزیزم اینجوری نوشتم:

سلام دوست خوبم

تجربه جدیدی که در آستانه سی و دو سالگی داشتم و خیلی بهم چسبیده برگشتن به نوشتن روتین و روزانه بوده از هرآن‌چیزی که تجربه کردم و فکر و حس‌مو بی‌سانسور یه گوشه‌ای نوشتم تو یه وبلاگ برای کسایی در گوشه گوشه دنیا که نه دیدمشون و نه می‌دونم کی‌ان. عاشق نوشتنم چون منم که به واژه‌ها معنا میدم و عاشق معاشرتای ریز و کوچیک که به لحظه‌ها کاراکتر می‌دن و می‌تونی تعریف‌شون کنی ولی درگیرشون نشی. برای همین دوست دارم جمعه صبح ساعت ۱۰ به صرف این معاشرت بیای و برای روز سی و دو سالگیم یه تجربه کنار هم داشته باشیم چون تو اون آدم ارزشمندی که به وقت گذروندن کنارش می‌ارزه. فقط کافیه تو جیبت یه نوشته‌ای بذاری از اینکه تو چطور معین رو می‌بینی، راه بیفتی به سمت خیابون فلان، سر کوچه بهمان، نوشیدنی‌تو از قنادی سفارش بدی و بگی از طرف معین و زنگ واحد فلان پلاک بهمان رو بزنی. خوشحالم که می‌بینمت.

۶ نظر:

  1. واای چه ایده باحالیییی. همه نوشته ها رو اینجا بذاری. سانسور نکنی ! تولدتم مبارک

    پاسخ دادنحذف
  2. تولدت مبارک باشه معین. امیدوارم خیلی بهتون خوش بگذره.

    پاسخ دادنحذف
  3. تولدت مبارک! خیلی خوبه که این جور حلقه‌ای داری. امیدوارم تیکه کاغذها مثل پازل به هم بچسبه و تصویری که دنبالش هستید رو توش پیدا کنی.

    پاسخ دادنحذف