۱۴ تیر ۱۴۰۵

قطره های آب

از تو تخت میام بیرون و یه نگاهی به خودم تو آینه کمد اتاق خواب می ندازم، صورتم تو آفتاب دیروز کنار استخر سوخته و انگار همین یه ذره آبی هم که زیر پوستم بود خشک شده موهام همینجوری چشمام می ره سمت موهام و اوه خیلی اوضاعش خرابه فقط همون و می رم زیر دوش و حس می کنم باید فقط وایسم زیر آب که درجه اش از یه حدی هم گرمتر نمی شه
چشمام و می بندم و صبر می کنم که قطره های آب از رو سرم رد شه و آروم بریزه رو شونه هام و همینجوری راه خودش و پیدا کنه و پوستم و نوازش کنه
آب همیشه شفا بخشه
چشمام و باز می کنم و قطره های آب و می بینم که از دوش می ریزن رو کف چوبی حموم
هر کدومشون که می افتن انگار منفجر می شن و از توشون یه نور شفافی پخش می شه رو چوبها
سرعتشون اینقدر هماهنگه که انگار روی یه ریتم دارن می رقصن
به خودم میام و نمی دونم چقدر وقته که دارم نگاهشون می کنم و تو گوشم صدای آب
شیر آب و می بندم و حوله ام و می پوشم و میام جلو آینه
انگار آب دوباره رفت زیر پوستم
خودم و تو آینه نگاه می کنم و این دفعه هیچی نمی گم
فقط نگاه می کنم
و میام بیرون
همینجوری که دارم فکر می کنم چی بپوشم دوباره همون تصویر قطره ها 
می زنم بیرون از خونه که برم ناخن هام و درست کنم
شماها هم مثل من هر وقت به قول آیدا روزهای تاریک دارین تو زندگی، کوتاه کردن موهاتون و درست کردن ناخن هاتون حالتون و خوب می کنه و سبک می شین!؟
می رم جلو قفسه لاک ها، تمام راه فکر کردم که امروز آبی می زنم اما سرخابی ترین لاک و در لحظه برمی دارم و شک ندارم که این رنگ امروز منه
همه روز تا الان که می نویسم تصویر قطره های آب و نورهای درخشان توش که روی کف چوبی حموم پخش می شدن شبیه یه فیلتر جلوی چشمامه
   

۱ نظر: