۱۹ تیر ۱۴۰۵

کارگاه عملی تحمل ریجکت

 قدیم ها از تیندر استرس میگرفتم. از اینکه پسندیده بشوم یا نشوم و اینکه چگونه مکالمه را شروع کنم و پیش ببرم. از اینکه ناپدید شوند و جوابم را ندهند و بلاک شوم.  بهمین خاطر هیچوقت درست حسابی در اپلیکیشن های دیتینگ نبودم. حالا ولی استرس ندارم و از خودم و شرایطم راضی ام. تجربه ی دوستانم هم که گشتیم نبود نگرد نیست را دارم و با راحتی بیشتری میتوانم شانسم را امتحان کنم. الان که زبان فنلاندی ام خوب شده میتوانم وزن کلمات و لحن ها و قصدهای پشت بیو ها را تشخیص بدم و شناخت بهتری ازشان بدست بیاورم . 

خب کسی که گاز نمیگیرد فوقش حرفمان نمیاید و بلاک یا آن مچ میکنیم.  

هر کدام از دوستانم در تجربه هایشان یک سیکل را تجربه میکنند. یک دوست فنلاندی ام همش به مردهای کورد و هیکلی تمایل دارد و همش از رفتارهای افراطی آنها شاکی میشود و کات میکند. و باز هم همان مدل آدمها را انتخاب میکند. دوست دیگرم مردهای جوان تر از خودش را لایک میکند و فقط به قیافه مردها توجه میکند. او بخاطر اینکه به طرف گیر میدهد که چرا جواب مرا دیر دادی اغلب بلاک میشود. دوست دیگر دنبال یک مرد غیر ایرانی میگردد که همدل باشد و خب طبیعتا  به این راحتی ها پیدا نمیشود و چند سالیست که در جستجو هست و غر میزند.

 من با وجود آگاهی از تمام این چیزها وارد تیندر شدم. خب از قبل میدانستم خیلیها تا میفهمند ایرانی هستم پا به فرار میگذارند. تا بحال بارها بخاطر این موضوع بلاک شده ام چون از اسم و چهره ام تشخیص نمیدهند و توی ذوقشان میخورد . بیشترشان تمام زندگیشان ورزش های مختلف زمستانیست که خیلی از من دور است. خیلی ها را فقط بخاطر اینکه نوشته اند من خیلی باهوشم یا گفته انند دنبال آدم باهوش میگردند ضربدر میزنم. منظورشان چیست ؟ یعنی بعضی ها خنگ هستند؟ و اینها خنگ ها را نمیخواهند؟ اصلا هوش را چجوری اندازه میگیرند؟

 خیلی ها چون در یک عکس زبانشان را دراورده اند .آخر این چه حرکت جلفی ست واقعا کدام زنی اینکار را دوست دارد؟ شاید در فرهنگ اینها زبان درازی یک معنای جالبی دارد و من نمیدانم. نود و نه درصد آنهایی که من لایک میکنم مرا لایک نمیکنند و آنهایی که مشخصاتشان باب میل من و مطابق ارزشهای فمینیستی و حقوق بشری من باشد تقریبا همه شان یا پولی آموری  و هیپی طور هستند یا اوپن ریلیشنشیپ. آنها را لایک نمیکنم چون با اینکه با مفهومش مشکلی ندارم میدانم اینجور روابط حتی در حالت ایده آلش ظرفیت و بینش بالایی میطلبد که ذهن شلوغ پلوغ من  گنجایش اینهمه در هم برهمی را ندارد. 

من که عجله و اصراری ندارم. هستیم دور هم. گاهی که نگاه میکنم و از هر سی چهل نفر یک نفر را لایکی میزنم (که او هم مرا لایک نکرده) و با لبخند میگذارم کنار و در فنجان مومین مورد علاقه ام قهوه ام را مینوشم. چت بهم میگوید در نوشته های شش ماه گذشته ی ام به وضوح زمان هایی که دیت نمیکرده ام خوشحال تر بوده ام و روزهای زیباتری داشته ام و این نشان میدهد من به مرحله ای   رسیده ام که لازم نیست یک نفر دیگر مرا خوشحال کند. ولی من فکر میکنم در پس زمینه ی همه ی آن روزها امید به داشتن یک یار مناسب به حال خوبم کمک میکرده. از همه مهمتر اینکه من آدم مجرد ماندن نیستم و از نوزده سالگی تا حالا بجز زمان های کوتاهی تنها نبوده ام . صبر میکنم تا ببینم داستان بعدی کی اتفاق میفتد و امیدوارم. خب دیگر آدم با امید زنده است.  

۱ نظر:

  1. امیدوارم زودی یار مورد نظر رو پیدا کنی نیلی .
    راستی منم آدم مجرد موندن نیستم :)

    پاسخ دادنحذف