الان که اومدم بنیسم اینجا دیدم عنوان نوشته یکی از بچهها کاغذ بی خط بود نخوندمش هنوز ،ولی وقتی باز کردم این صفحه کاغذ بی خط رو یه کیفی رفت زیر پوستم از داشتن این صفحه کاغذ بی خطی که بهش انس گرفتم.
امروز وحشتناک بود ،افتضاح، صبح با زنگ خانم ت بیدار شدم که عزیز لطفا زودتر بیعانه رو بریزین پروازو گرفتم براتون، یه مدته مه دارم روی خودم کار میکنم که سگ صبحیمو کنترل کنم قبل از خوردن صبحانه، پس خیلی خوبو متشخص کارایی رو که خانم ت گفت رو انجام دادم تا یکساعت بعد از بیدار شدنم وبدون خوردن قهوه وسیگار صبح. بعدم تا دو سه ساعت مشغول جمع اوری وسیله بودم، بعداظهر مبایلو چک کردم دیدم خانم ت هنوز بلیطارو نفرستاده بهش وویس دادم که بفرست من وسواسم سه بار تا حالا از پرواز جا موندم، جواب نداد ت بیخیال شدم. سین پیغام داد هستی بریم قهوه، گفتم اره دوساعت دیگه بیا دنبالم .تا دوساعت بعد هم خانم ت نفرستاده بود بلیطارو ینی از وقتی که پیک شون اومده بود تو لابی دلاررارو تحویل گرفته بود وویسمو سین نکرده بود ،تو حیاط منتظر سین بودم که زنگ زدم به خانم ت خاموش بود. مغزم اصلا کار نمیکرد زنگ زدم به شماره پیکاز دسترس خارج بود، هون لحظه مغزم تمام داستانو چید ونتیجه مغزم این بود که پولمو خوردن تمام .
سین اومد بهش گفتم داستانو، گفت وااا ینی تو چجوری اعتماد کردی پولو دادی دست یارو واقعا، حالم بدتر شد ،سین گفت شماره خود اژانسو بگیر زنه رو ول کن زنگ زدم اژانس یه زنه دیگه جواب داد گفت عزیزم تعطییله مملکت منوجهین که، ما شیفتیم نمیدونم چرا جواب نمیدن تلفنشونو. ببین منو میگی هوار میزدم سر یارو که یا تا یکساعت دیگه بلیطام دستمه یا هرجا هستی الان میام پولمو میگیرم . با خیلی تهدیدای دیگه،
خانم ت بلیطارو نیم ساعت بعد فرستاد زنگ زد عذرخواهی کرد. ولی نباید صبح منو بیدار میکرد که هول هولکی بدو بدو پول بریز. نتیجه اینکه من اصلا صبح ها تا یکساعت بعد از بیدار شدن اعصاب ندارم همه کسایی که میشناسنم میدونن ولی خانم ت نمیدونست. امیدوارم تا دهه بعدی زندگیم موفق بشم این خصیصه رو ترک کنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر