بقیه شب بخیر گفتن. رفتن تو بچههاشون رو بخوابونن، فقط ما دو تا موندیم کنار آتیش. ساعت یازده و نیم شبه. تنها خوبیش اینه که میریم روی آهنگهای خودمون.
لئوناردو کوهن داره میخونه:
And if you've got to sleep
A moment on the road
I will steer for you
And if you want to work the street alone
I'll disappear for you
گلوم درد میکنه. یه کنده بزرگ و یه ساقه نسبتاً کلفت داره هنوز می سوزه. هنوز دود میکنه.
چهار ساعت دیگه، تهران میشه نه شب.
اگه کوهن وبلاگ داشت، اسم وبلاگش رو چی میذاشت؟
میخونه:
It's four in the morning, the end of December
I'm writing you now just to see if you're better
...
I hear that you're building your little house deep in the desert ... I hope you're keeping some kind of record
آقای تمام اون سر دنیا چه میکنه؟ بچههاش رو میبره کمپینگ؟ براش وقت میذارن که بنویسه؟
سه ساعت دیگه تهران نه شبه.
ساقه بزرگه نصف شده. همه تیکهها گر گرفتن. «سین» جابجاشون میکنه.
I don't mean to suggest that loved you the best I can't keep track of each fallen robin
I remember you well in the Chelsea Hotel That's all, I don't even think of you that often.
دو ساعت و نیم دیگه تهران نه شبه. کندهها کمتر از یک سومشون مونده. محو زغالهای گر گرفتهِ نبضدار شدم.
آتیش خیلی گرمه، ولی هوا هم خیلی سرده. جلوی پام و صورتم میسوزه، ولی شونههام و کمرم یخ زده. آب میریزیم روی آتیش؛ یه ستون بخار تا آسمون میره.
دود و بخار چشمم رو میسوزونن. میآییم تو. آبریزش بینی هم به گلودرد اضافه شده. توی هال، جلوی شومینه گازی، روی مبل ولو میشین.
دو ساعت و سه دقیقه دیگه تهران ساعت نه شبه.
پ.ن. من نمونه کلاسیک ذوقمرگیم. همین الان حساب کردم و دیدم تمام انتیسیپیتم بیهوده بوده! درسته که الان اینجا یکشنبه ۱۲ جولابه ولی تهران هنوز ۱۱ جولایه!
عزیزم...بغل برات که منتظر بودی.
پاسخ دادنحذفمنم منتظر نه تهران فردام.