شنبه ی آرامیست.باران میاید و نسیم خنکی از سمت خلیج میوزد. ساعت یازده بیدار شده ام. تا چشمانم را باز کردم پسرکم گفت تو سگک داری؟ نداشتم. برای کوتاه کردن بند کیف شانه ای مخصوصی که دیروز بدستش رسیده میخواهد. لباسهای مارک دار پدرش را در سایت وینتد فروخته و با پولی که داخل اپ حمع شده برای خودش خرت پرتهایی مربوط به گروه نیوجینز کره ای سفارش داده. یکیش این کیف کراس بادی با طرح گلهای خندان موراکامی ست که بندش تا زانویش بلند است. دخترک لهستانی با سلیقه ای که این کیف را برایش فرستاده چند سورپرایز کوچک هم برایش گذاشته و دلش را آب کرده. پونزده تا فوتو کارت نیوجینز و چند تا شکلات و یک دستبند دست ساز. دنیای زیبای کودکی.
دیشب چند پیام محدود رد و بدل کردیم . گفت من فهمیدم که تو فاصله میخواهی و با شرایط تو موافقت میکنم. هفته ای یکبار خوب است هم را ببینیم؟ زود گفتم باشه. وقتی کنترل و حس مالکیت نباشد چرا که نه . بعد باز دلم پروانه ای شد و غنج رفت.
حالا که باران میبارد به بچه گفتم برویم رستوران ژاپنی اطراق کنیم و با خیال راحت لذت ببریم از بوفه ی رنگارنگ و مزه های مورد علاقه. چند روز است اینقدر کم خرج بوده ایم که امروز We deserve a generous buffet lunch.
بابای بچه مسیج زد و حالش را پرسید و گفت این اخر هفته نمیتواند بیاید دیدنش.من هم گفتم ما خوبیم داریم تنبلی میکنیم و بسیار بهمان خوش میگذرد.
باید اعتراف کنم این سبک جدید پر از بودن در لحظه را مدیون آن دکتری هستم که دو سال پیش گفت پنج سال دیگر نابینا میشوم. اصلا همه باید همچین دکتری داشته باشند که یک طوری بهشان حالی کند که فلسفه ی زندگی چیست و چطوری باید زندگی کنند.
۱ نظر:
پر از بودن در لحظه
ارسال یک نظر