من هر وقت درد داشتم عاشق شدم
تو ذهن خودم
بدون اینکه طرف بدونه
نمی دونم واقعا عاشق می شدم یا ذهنم برای فرار از غم و درد یه راهی جلوی پام می ذاشت
اولین بارش دوران دانشجویی بود
مامانم داشت می مرد و من تو یه شهر دیگه دانشجو بودم
و عاشق همکلاسی لاغر مردنیم شدم
و وقتی بهش فکر می کردم یادم می رفت مامان داره می میره
و وقتی مامان مرد من موندم که آیا این پسر مردنی را دوست دارم یا نه
راستش الان بعد گذشت ۲۵ سال هنوز نمی دونم!
نکنه واقعا عاشقش بودم و ذهنم برای تسکین من که بی عمل بودم و یه جوری رفتار می کردم انگار از پسره متنفرم، داشته اینجوری بهم کمک می کرده
تو ذهن خودم
بدون اینکه طرف بدونه
نمی دونم واقعا عاشق می شدم یا ذهنم برای فرار از غم و درد یه راهی جلوی پام می ذاشت
اولین بارش دوران دانشجویی بود
مامانم داشت می مرد و من تو یه شهر دیگه دانشجو بودم
و عاشق همکلاسی لاغر مردنیم شدم
و وقتی بهش فکر می کردم یادم می رفت مامان داره می میره
و وقتی مامان مرد من موندم که آیا این پسر مردنی را دوست دارم یا نه
راستش الان بعد گذشت ۲۵ سال هنوز نمی دونم!
نکنه واقعا عاشقش بودم و ذهنم برای تسکین من که بی عمل بودم و یه جوری رفتار می کردم انگار از پسره متنفرم، داشته اینجوری بهم کمک می کرده
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر