۲۱ خرداد ۱۴۰۵

غیبت صغری

 من تقریبا عادت دارم، به کارهای نصفه نیمه…این چالش هم برای مقابله با این عادت زشتم شرکت کردم…علاوه بر اینکه دلم برای وبلاگ نویسی تنگ شده بود…سالها پیش یه وبلاگ قزمیتی داشتم. ولی خودم دوسش داشتم. 

آخرین نوشته ی من اینجا مال ۸ جونه…امروز ۱۱ جون. 

هشتم از آنتالیا برگشتم استانبول…ساعت ۳:۳۰ رسیدم فرودگاه صبیحا و با مترو رفتم خونه…

چروک و خسته با موهای نامرتب…

وقتی رسیدم خونه اولین کاری که کردم، دوش گرفتم. 

بعدشم همه چیز رو ول کردم و رفتم تو تخت. 

تخت خودم…

بعد به مفهوم «تخت خودم» فکر کردم…

من انقد اهلیِ خونه ی مامان بابامم که بعد ۵ سال هنوز احساس می‌کنم اتاق اصلی من و تخت اصلی من اونیه که تو خونه ی اوناس…

ولی بعد این سفر انگار برای اولین احساس کردم این خونه، این تخت…این زندگی…مال خود خودمه. 

سفر بهم خیلی خوش نگذشت ولی حداقلش این بود که بهم احساس تعلق به خونه م رو داد. 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر