هر بار که می خوام بیام و اینجا بنویسم بی خودی استرس می گیرم که نکنه دست به یه چیزی بزنم خراب شه، کج و کوله شه، فونتش عوض شه و …
دیشب داشتم یکی از نوشته ها رو می خوندم اینقدر تر و تمیز و قشنگ و مرتب بود یهو یادم افتاد من فونتم و درست نکردم:/
امروز فقط یه بار یادم اومد که باید بنویسم و یادم رفت
الان یهو دوباره یادم اومد و یاد حرف آیدا افتادم که گفت حتی اگه هیچی نداری بنویسی هم بنویس
منم هیچی ندارم بنویسم
نه اینکه هیچی ندارما نه، حوصله ندارم بنویسم
بیشتر روز تو تخت گذشته و خیلی گرمه همین
تنها چیزیه که یادمه اینکه همش باید به خودم بادآوری کنم یادم نره :)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر