۱۶ خرداد ۱۴۰۵

ج.ن.گ

 صبحها خود را به سختی از تخت جدا می‌کند  ؛ در حالیکه دوست داره بره سرکار جونش رو نداره ، از بعد از جنگ اینطوری شده .کت سبز روشن لنین با شلوار کتان سبز تیره و یک تاپ سفید را انتخاب کرد ،رنگهای روشن حالشو بهتر می کنند، موهایش را اسپری آب زد و با کرم مو حالت فر داد بهشون.

رفت سر گاز ، آب رو گذاشت جوش بیاد .
آرایش ملایمی کرد، تخم مرغ ها را توی آب انداخت و لب تاپ را در کیف جا داد.
پسرش زودتر از هر روز بیدار شد و خیلی سریع آماده شد .
راننده هر روز ۸ صبح هماهنگ شده بود ،
پسرش را خونه مامانش پیاده می کرد و خودش می رفت سرکار.
دلش می خواست از این دنیای شلوغ و خسته کننده ، از این بلاتکلیفی، از" آتش بسی" که هر روز نقض می شود در عین حالی که نمی شود ، از این دنیای خاکستری بره توی یک دنیایی که همه چی رنگی باشه ، آروم باشه و آدمها تنها دغدغه شون حال خوبشون باشه.
هر روز صبح در مسیر اخبار رو چک می کرد .همین یک بار در روز اخبار رو می خوند .
البته در محل کار حتما همکارانش در مورد تیتر ها صحبت می کردند حتی اگر اون دلش نمی خواست از خبرهای پسا جنگ چیزی بشنود.
روزی که ۱۰ سال پیش مهاجرت کرد در آیتم هایی که تیک می زد و تصمیم به برگشت می گرفت آیتم جنگ نبود .
اصلا  دنیاش این شکلی نبود.
آهنگ هنگدرام را در گوشش play می کند و از کانال مربوط به اخبار میاد بیرون چشمانش را درپشت عینک آفتابی می بندد و  روزهایی را آرزو می‌کند که دیگر در اخبار این سه حرف فارسی را نبیند .
ج .ن .گ

هیچ نظری موجود نیست: