خب از مصائب دیتینگ بد گذشتیم و دیشب هم به لحاظ جنگی بخیر گذشت و حالا میرسیم به ورزش. باشگاه جدیدم فقط جدیدی اش این نیست که من تازه عضو شده باشم. خودش هم نوزاد است. تازه باز Workrelax 4D luxury شده و دستگاهایش میدرخشند و هنوز عرقی نشده اند.یک صندلی ماساژ نو آنجا گذاشته اند و اهالی محل نوبتی در ان ولو هستند. مکانش در ادرس خودم است یعنی ما ساختمان آ هستیم باشگاه ب . یعنی جند ثانیه فاصله. دو روز رفتم و از وسایل ترسیدم و هی با خودم کلنجار رفتم و فقط روی صندلی جون نشستم و منو کش داد و مشت زد. روز سوم که دیروز بود شروع کردم یکی یکی با دستگاه ها چاق سلامتی کردم . هر کدام را یکدور بر اساس قد خودم تنظیم کردم و امتحان کردم. حس Awkward شدیدی هم داشتم . برگشتم و یک برنامه برای خودم اماده کردم . برنامه ام را باید از کتابخانه ی محله پرینت بگیرم.
تابستان آرامی داریم. صبح باز پسرک مخ مرا خورد که یک چیز دیگر از گروه نیوجینز براش سفارش دهم. مثل اینکه یک سی دی اهنگ است. سرگرمی این روزهایش همین شده. امسال سفر نمیرویم ایران که گرم و بسته است سفر تفریحی هم پولش نیست. بابای بچه هم وعده داده که در ماه جولای بیشتر میاید دنیالش.
مادرشوهر نیجریه ای دوست ایرانی ام امده اینجا و دو ماهی میماند. دلم میخواهد یک روز ابگوشت برایشان بپزم.حالاچرا آبگوشت؟ چون دوستم بلد نیست. نون تازه باید بخرم و سبزی خوردن و سالاد شیرازی باید درست کنم. تازگی ها هم یک ورکشاپ ترشی درست کنی اینترنشنال بودم و یک شیشه ترشی دارم. الان حس میکنم حوصله اینهمه کار را ندارم. بیست ساله که بودم یک روز از مادرم به یک خانم دکتری شکایت میکردم او بمن گفت پدر مادر ها خسته اند و حوصله شان نمیکشد حواسشان به همه چیز باشد. الان میفهمم آن خسته یعنی چی!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر