چندوقت پیشا به یکی از دهه هشتادیای شرکت گفتم یه چیز نسلیتونو بگو که بلد نباشم برم پیش میانسالا تو مهمونی ماتشون کنم. خوشش اومد. یه باد تو غبغب انداخت گفت ببین بِرَگی که سوئگ کنی فلکسه. گفتم فقط که رو فهمیدم. به اندازه سه تا پیپر پیاچدی توضیح داد برام که یعنی چی اینا. فهمیدم. گفتم نسل جدید وایسا که گرفتمت. حالا مثل موم تو دستای منید. مغزای همهتونو کنترل میکنم. هی برگ میکردم هی فلکس میکردم.
دیروز ف رو دیدم گفتم چه خبر؟ گفت چندروز پیش یه دختره رو تو ایرانشهر دیدم از این گاث گرلا که شبیه عروس مردگانن و تتوی تار عنکبوت دارن و به همه جاشون چیز آویزونه و شبا خون میخورن… پریدم وسط حرفش گفتم خب اینکه عادیه. گفت دیدم یه چیزی توش هی داره تکون میخوره. چش بستم روش. دیدم یه خروس زنده تو بغلشه. خروس نه به عنوان پت. به عنوان بخشی از اکسسوری. موم تو دستام وا رفت. به خودم گفتم دیگه دورهت نگذشته مربی. منقضی شده. برو قرصای کمردرد و پروستاتو بخور ناماخواد ناسل جادید دارک کانی واسه ما.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر