۱۶ خرداد ۱۴۰۵

راکی

نشستم تو یه میخونه ی خانوادگی طور تو مرکز کاله‌ایچی

آداب راکی خوردن تو ترکیه اینه که تو جمع نوشیده بشه…

خیلی نوشیدنی تنهایی نیست…ولی چه کنم؟ آدم تنهایی هستم…تنها تو سفرم و راکی نوشیدنی مورد علاقه‌مه…از خودم دریغ کنم؟ نمی‌کنم. 

امروز صبح رفتم ساحل مرمری و آفتاب گرفتم. بازم تنها…حدود ۵ ساعت زیر آفتاب بودم…و مشق دیروزم رو که ننوشته بودم رو امروز اونجا نوشتم…

بعد از ساحل برگشتم هتل و با مامان و بابا ویدئو‌کال کردم…

بعدش هم دوش گرفتم و خوابیدم. 

ساعت ۹ با قصد پیتزا و آبجو زدم بیرون…

ولی موزیک این میخونه گفت بیا اینجا، منم گفتم چشم. 

موزیک یونانی داشتن می‌زدن اون موقع، ولی الان که دارم می‌نویسم موزیک داره پخش میشه ‌ اجرای زنده نیست…وای وای وای دمت آبلام هوش گلدین…

اومدم تو و اکثر میزها خانواده های اروپایی هستن و مسن. 

پیتزا شد گووچ، آبجو شد راکی. 

الانم که سرم تو گوشی بود و داشتم تایپ می‌گردم حواسم به اطراف نبود…سرمو بلند کردم دیدم یه دنسر ترنس داره با لباس نقره ای می‌رقصه. من کجا ام؟! :))

هیچ نظری موجود نیست: