۱۶ خرداد ۱۴۰۵

 روز دوم 

همیشه از این که تو رابطه یه روز حرفام ته بکشه می ترسیدم برای همین عاشق ابتدای رابطه ها می‌شدم، اون تیکه که هی دلت دیتاگیری میخواد ، شناخته شی و بشناسی، حرف نداشتن و سکوت های ممتد برام پایان اون رابطه بود .  حتی گفتن یا شنیدن  « همون همیشگی» برام زجر آور بود! این جوری بودم که: 

« چیه این همون همیشگی؟!عاشق کنجکاوی و لذت اکتشافم.» 


۱۴ سال گذشته ، وسط رابطه م، با سکوت های طولانی  حالم خوبه، ازم الان بپرسن عاشق کجای رابطه هایی می‌‌گم وسطش! 

هیچ نظری موجود نیست: