روز دوم
همیشه از این که تو رابطه یه روز حرفام ته بکشه می ترسیدم برای همین عاشق ابتدای رابطه ها میشدم، اون تیکه که هی دلت دیتاگیری میخواد ، شناخته شی و بشناسی، حرف نداشتن و سکوت های ممتد برام پایان اون رابطه بود . حتی گفتن یا شنیدن « همون همیشگی» برام زجر آور بود! این جوری بودم که:
« چیه این همون همیشگی؟!عاشق کنجکاوی و لذت اکتشافم.»
۱۴ سال گذشته ، وسط رابطه م، با سکوت های طولانی حالم خوبه، ازم الان بپرسن عاشق کجای رابطه هایی میگم وسطش!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر