۱۶ خرداد ۱۴۰۵

نوشتن، به مثابهِ تلاش برای یک ضربه‌ی بی‌نقص


نمی‌دونم چندتا شده، دست و پام دیگه هماهنگ نیستن. دارم جلو می‌رم ولی پاهام عقب‌تر از بالا تنمه. 
«کوین» دادمی‌زنه:‌ ده تای آخره، بزرگ بزن و با شمارش معکوس ضربه‌هام رو می‌شمره. مٓن تغییر جهت می‌دم عقب عقب می‌رم و اون قدم‌هایش رو با من تنظیم می‌کنه. با هر قدم، یه ضربه می‌زنم به این نیت که بخوره به سرش و اون هربار با شمشیر بامبوش، ضربه رو درست جلوی سرش می‌گیره. یه ضربه به چپ، یه ضربه به راست .. با هر ضربه داد می‌زنم: مِن مِن مِن مِ  مِ‌  (نفس ندارم)‌ (دم)  (بازدم) مِن مِن. رو به روش وایمیستم، فاصله رو تنظیم می‌کنم. تو چشماش نگاه می‌کنم و می‌رم طرفش - پای راستم رو می‌کوبم زمین، ضربه رو می‌زنم و از ته دل فریاد می‌زنم: مممممن. بعد اینکه ضربه رو با کلاه‌خودش می‌گیره، می‌ره کنار و من سه-چهار قدم خودم رو می کشونم جلو. باز هم پام زودتر خورد به زمین و صدام هم دیر بود. می‌دونم که شق و رق منتظره که من برگردم. لعنت به من که نمی‌تونم دست و پا صدام رو هماهنگ کنم. به جهنم. به خودم می‌گم بچرخ روی پای چپ، پای راست رو بیار جلو، لق نزن به چشماش نگاه کن. نگاهمون رو به هم قفل می‌کنیم، هر دو ده درجه از کمر به سمت هم خم می‌شیم و نوک شمشیر رو میاریم به سمت زانوی راست.  یه قدم میاد جلو زمین رو نگاه می‌کنه و می‌گه تایمینگ صدا و ضربه‌ات درست نیست.

همه برای سِت بعد دور سِن‌سی* جمع می‌شن، من هم خودم رو می‌کشونم-پاهام سنگینه.

چرا فکر می‌کنین که نباید صددرصد انرژی‌تون رو بذارین؟‌برا کِی می‌خواین انرژی‌تون رو نگه دارین؟ اگه یه ذره بلندتر فریاد بزنین و کی‌آی** بهتری داشته باشین نمی‌میرین. یا حداقل من ندیدم کسی از فریاد کشیدن بمیره.
 

چشمم داره کاراکترهای روی تگ‌ها رو می‌خونه و لامصب کاتاکانا*** توی مغز من نمی‌ره. سن‌سی می‌زنه کانال ژاپنی. بلافاصله حواسم جمع می‌شه. فقط یک کلمه آشنا پیدا می‌کنم و خودم خنده‌ام میگیره:‌باکا/احمق/. «تام» شروع می‌کنه ترجمه:‌دیگه از داد زدن که آسون تر نیست؟‌  چرا نمی‌فهمین که مایندست شما باید این باشه که داری می‌جنگی. با تشکر از لایه‌های کلاهخود، صداها گنگه ولی یاد گرفتم کجا وایستم که از لای میله های کلاه خودها لب‌خونی کنم. باکا رو ترجمه نمی‌کنه. واقعا باید ژاپنی یاد بگیرم ببینم این باکا چی می‌ده به خوردِ ما! 

مگه مجبورتون کردم بیاین تمرین؟

من که تصمیم گرفتم که سِن‌سی داره می‌ره برای نطق‌های قبل کنکوریِ معلم‌‌های دبیرستان. درس رو برای خودتون می‌خونین،‌ فکر آینده خودتون نیستین دلتون برای پول پدر-مادر بسوزه. بچه‌ها امسال کنکور می‌دن؟ چه‌جوری واقعا؟ ... عرق از پشت رون راستم سر می‌خوره میاد به ساقم می‌رسه.  بیرون پای چپم رو می‌ندازم دور مچم و با هاکاما /دامن‌شلوار رزمی/ همون جا عرق رو خشک می‌کنم. یه ذره پای چپم رو میارم بالاتر می‌دم توی هاکاما و رویِ سرد پای چپم رو به ساق گرم و مرطوبم می‌کشم، یه ماساژ نرم. لابد تا الان ماهیچه کامل جوش خورده. دوباره چشمم می‌ره رو اسم‌ها. اِوا چطور تا الان ندیده بودم که تِرَن و چان درست یه کانجی دارن؟! دوباره صداش اوج می‌گیره. تام خیلی بلاست. حتما دوبلر فوق‌العاده‌ای می‌شد چون افت و خیزها و صدا کلفت کردن ها رو خیلی خوب میاره تو انگلیسی.

حواستون هست که این هنر رزمیه، نه شمشیر بازی اروپایی که با هر تماس بیپ کنن و امتیاز بدن. داورها به پرفورمنس شما امتیاز می‌دن. و شما باید نظر دو تا از سه تا داور رو به خودتون چلب کنین. ضربه یه لحظه است و به من عنوان کس که زیاد داوری کرده می‌گم که خیلی وقتا ما لحظه ضربه رو به چشم نمی‌بینیم، مسابقه درجریانه و ما باید تو کسری از ثانیه تصمیم بگیریم که امتیاز بوده یا نه. اگه متقاعد نشیم به تماشا ادامه می‌دیم. شما نه تنها باید تمرین فیزیکی و تکنیکی کنید، که بتونین ضربه بدون نقص بزنین بلکه باید یاد بگیرین داور رو چطور می‌تونین متقاعد کنین. گیرم که همه ضربه‌های شما بدون نقص ولی اگه داورها رو حریف متمرکز باشن، شما امتیاز نخواهید گرفت. می‌فهمین چی می‌گم؟


دسته چرمی رو توی دست چپم فشار می‌دم و  هم‌صدا با پنجاه و خرده‌ای شمایل سرمه ای دیگه 
فریاد کی‌زنم: های /بله/ . نمی‌دونم دلم براش می‌سوزه، یا تمجیدش می‌کنم که داره کار محالی رو انجام می‌ده. نه تنها می‌خواد از ما یه کندوکا بسازه بلکه می‌خواد طرز فکر و بینش ژاپنی رو تو مغز ما که خیلی هامون مخلوط فرهنگ‌های مختلفیم، فرو کنه. برنامه‌اش برای زندگیش چیه می‌خواد خود و زندگیش رو بذاره پای کِن‌دو؟ یاد راشی افتادم که یواشکی برام تعریف کرده بود که رفته رامِن بخوره و یهو دیده اونی که براش کاسه رو آورده سن‌سیه. می‌گفت چنان وضعیت آکواردی بوده که نمی‌دونسته چی کار کنه. فقط از روی عکس‌العمل بلند شده و دودستی کاسه سوپ رو ازسن‌سی گرفته براش سی درجه خم شده و بعد نشسته و به تمام معنا غذا رو کوفت کرده. با خنده بهش گفتم قدر تربیت مادر ژاپنیت رو اونجا دونستی!

قبل و بعد از ضربه، مهم‌تر از لحظه ضربه است. برای یه لحظه، خودتون رو بذارین جای داور. لحظه ضربه کسری از ثانیه است و گاها ضربه تو و حریف هم‌زمانه. اگه تونسته باشی از قبل سر نخ رو بدی به داور اون وقته که اون حرکت تو رو پیش بینی کرده و وقتی ضربه‌ات نشست، اون با اطمینان برات پرچم رو می‌بره بالا. حتی اگه ضربه ات درست ننشست. تو باید بتونی ادامه بدی و تلاش کنی که سایر آلمان‌ها  رو بی نقص تکمیل کنی: ساده‌ترینش همین کی‌آی رسا و شارپ. این خیلی سخته چون ما یاد گرفتیم که همش خودمون رو قضاوت کنیم ولی یادتون باشه وقتی دارین می‌جنگین شما جنگجویین - نه داور. می‌دونی چرا حرکت رو نیمه کاره ول می‌کنین، چون از نظر خودتون ضربه بی‌نقص نبوده. ولی اگه یادت بمونه که تو اونجایی برای جنگیدن و هیچی تو رو متوقف نکنهِ حتی می تونی به خوردِ داور بدی که فلان ضربه تو لایق امتیاز بوده. داورِ کم تجربه فکر می‌کنه که شاید اون درست ندیده، چون بازیکن همه چیز رو فوق العاده تموم کرد. داور پرتجربه پختگی و تعهدت رو به ضربه می‌بینه و می‌بینه که تو خودت رو در جایگاه جنگنچو گذاشتی که ضربه و زده و تمام قدم‌های بعدی رو انجام داده و از حریف دور شده و اون چور متعهد بودن ارزش امتیاز رو داره. من دیگه بیشتر ازاین نمی‌تونم توضیح بدم برین ببینین چی کار باید کنین. نه از جلسه دیگه. از همین حالا. بعد از یه استراحت پنج دقیقه ای، نیم ساعتِ آخر تمرینِ آزاده.
 

های /بله/


* سِن‌سی (sensei): عنوان احترام‌آمیز ژاپنی برای «استاد» یا «معلم»، که در هنرهای رزمی برای خطاب قرار دادن مربی ارشد به کار می‌رود.

**کی‌آی (Kiai): اصطلاحی در هنرهای رزمی ژاپنی که به معنای تمرکز روح، ذهن و انرژی فیزیکی در قالب یک فریاد انفجاری و قاطع است. این فریاد برای نمایش نیت، حفظ انضباط ذهنی و انتقال قدرت در طول تمرین یا مبارزه به کار می‌رود.

*** کاتاکانا (Katakana): یکی از سه سامانه اصلی خط ژاپنی، که عمدتاً برای نوشتن کلمات وارد شده از زبان‌های خارجی و اسامی غیرژاپنی به کار می‌رود.

**** کانجی (Kanji): نویسه‌های اقتباس‌شده از زبان چینی که برای بیان مفاهیم و ریشه کلمات در ژاپنی استفاده می‌شود. (در کنار هیراگانا و کاتاکانا، ستون سوم نوشتار ژاپنی را تشکیل می‌دهند).



هیچ نظری موجود نیست: