۱۷ خرداد ۱۴۰۵

شونزده خرداد به وقت اروپای مرکزی

 دیروز تا رسیدم خونه دیدم یه کیلو آلبالو داریم. خیلییی خوشحال شدم و شستم و نمک زدم و خوردم. خیلی بیشتر خوشال می‌شدم اگه شسته‌شده و خشک‌شده و تو‌یخچال‌رفته و یخ‌یخ بود. ولی بعد دو سال بالاخره آلبالو خوردم، راضیم. کلا قانع و راضیم. از این موضوعم خوشحال نیستم. وقتی نارضایتیمو هم اعلام میکنم باز ناراحتم که بقیه رو ناراحت کردم، انگار که در وجدان و درونم به خودم میگم که هر کاری برام کنن کمه. ولی دیروز دیگه نگفتم برای ماکسیسمم میزان شادمان شدنم نیاز دارم آلبالوها تمیز شده و خشک شده و نمک‌زده و با دمای بسیار پایین‌تر روی مبل جلوی تلویزیون برام سرو بشن.

یه هفته است تو این خونه جدید میخوابیم. روزای اول خیلی کار کردم و خسته شدم، ولی از روز سوم به بعد دیگه تقریبا رها کردم، چون خسته‌ام، فیزیکی خسته شدم واقعا. ذهنی کلا رها کردم‌.
امروز برای اولین بار از این ماشین لباسشویی استفاده کردیم. وقتی دانشجو بودم دو سال آخر ماشین ظرف‌شوییم داشتیم، و هر چیزی که دستمون میومد توش میذاشتیم؛ هم ماشین کهنه بود هم ور وسایل. الان تو خونه جدید هم ماشین تازه‌اس هم همه‌ی وسایل. بنابرین دانه به دانه وسایلو گوگل کردم که میشه گذاشت تو ماشین یا نه. قابلمه‌های استیل خریدم که بشه گذاشت تو ماشین، ولی امروز دیدم نوشته توصیه نمیکنیم. وا. این همه هزینه‌ی آر اند دی کردین بعد هزار سال نمیتونین توصیه کنین ولی تبلیغشو میکنین؟ عصبانی شدم. تو همون قابلمه استیل امروز چیکن استراگانوفو درست کردم، ولی همه‌ی مرغ داشت میچسبید، بنابرین کلی روغن استفاده کردم، بازم چسبید البته. خونه‌ی قبلی که ظرفای نچسب داشتیم با اسپری روغن میزدم. فکر کنم چیکن استروگانوف هزاران هزار کالری داره؛ کلی خامه (مقداری که ریختم که پسندیدم برای چهارصد گرم مرغ، ۱۲۵ گرم خامه و ۲۸۵ میلی‌لیتر شیر بود) و اون همه روغن برای مرغ و سیبزمینی سرخ‌کرده. سیبزمینیشم خودم درست کردم، اونم اولین بار بود تو زندگیم چیزیو تو روغن فراوون سرخ میکردم. اشتباه کردم درشو گذاشتم و قطره‌های آب تشکیل شد، بعد که درشو برداشتم آب رفت توی روغن و پاشید تو صورتم، اگه یکم میلیمتری بالاتر میپاشید میرفت تو چشم، کلی شانس آوردم. ولی نتیجه عالی شد، از چیپس که بیرون میخرم بهتر شد. چیپسم خیییلی وقتی باحالشو نخوردم. باحالش فقط سرکه نمکیه، که اینجا نیست باید برم آلمان یا اتریش.
این ماشین ظرف‌شویی به گوشیم وصل شده برای استفاده از اپشن‌های هوشمند. چه هوشمندی؟ تموم شد بهم نوتیفیکیشن بدی؟ خب ممنون، ولی این قابلمه‌ی استیلو مثل روز اولش نکردی، با اینکه دمات هفتاااااد درجه بود. تازه دستم سوخت وقتی داشتمش از ماشین میذاشتم تو آبچکون، چون حتی کامل خشکم نکردی، حتی خنکشم نکردی. تازه نمیشه توت حتی پوست‌کنمو بذارم، باید برم یه پوست‌کن بخرم، که تازه بعد چند بار تو ماشین گذاشتن کند بشه‌. همینطور کاتینگ بورد. همینطور چاقوها و قاشق چنگال ها و وسایل سیلیکونی پخت‌وپز. تازه سینکم نمیشوری.
با وجود اینکه که با یه دست آشپزی کردم و با دستکش همه چیو خورد کردم، ولی زخم انگشتم مرطوب شد. بعد از نهار چسب انگشتمو باز کردیم، در حقیقت دو تا انگشتن ولی چون استفاده کردن از جمع سخت‌تر از مفرده، میگم انگشتم. به نظر من وضعیت خوب نیست، خشک نشدن هنوز بعد دو روز. روش بتادین ریختیم و باز چسب زخم زدیم. بعدش تا ساعت هفت خوابیدم. چی میگن بدن زن خارق‌العاده‌اس، هوشمنده و خیلی تواناست؟ چی میگن؟ بدن من که پشیزی حالیش نیست. چند تا سلول تو رحمم یه ماه بود که دیگه ضربان قلب نداشتن و بدنم فکر می‌کرد هنوز ضربان هست. اینقد رو مخ بود هنوز تهوع و استفراغ داشتم و تنگی نفس. بعد تازه وقتی تصمیم گرفت دفعش کنه، نصفشو دفع کرد! نصف دیگش موند و شد زخم عظیم نیازمند جراحی اورژانسی و از دست دادن دو لیتر خون و دیدن رودخانه‌ای از خون در کوریدور بیمارستان. بدن هوشمند؟ بدن همونقدر هوشمنده که این ماشین‌ ظرف‌شویی. اعصابم خورد شد.

هیچ نظری موجود نیست: