این روزها دچار سیاستزدگی شدهام. شبیه خیلی از ایرانیان خارج از کشور. بعد از یک سال و نیم که اینستا رو از گوشیام پاک کرده بودم و هفت-هشت ماه بعدش که گاهگداری سر میزدم اما فعالیتی نداشتم، از بیست دیماه شروع کردم صحبت کردن از شرایط ایران. میدیدم، میخوندم، مینوشتم یا شِیر میکردم. حالا هروقت اینستا رو باز میکنم، تو فیدم اول پست و استوریهای اکانتهای سیاسی رو میبینم. کسایی که مدام دنبال سوژهای میگردن که مسخرهاش کنن یا ازش ایراد بگیرن، اما هیچ راهکاری نمیدن. بعد میرم اکانت ت رو چک میکنم. هیچ پست و استوریای نمی ذاره، اما ریپست میکنه. میرم چک کنم ببینم هنوز موضعش همونه؟ از کمی قبل از اینکه مهاجرت کنه فاصلهمون بیشتر شده بود، اما دورادور در ارتباط بودیم. در جواب پیام تبریک عیدم گفت ایشالا به زودی هممون با هم برمیگردیم ایران. گفتم ایشالا و اینطرف صفحه چت پوزخند زدم. از اون موقع خبری از هم نگرفتیم و قطعا که به اختلاف عقیدهمون ربط داره.
بعد از اکانت ت میرم استوریهای اکانتهایی که میوت کردم رو چک میکنم. اینها دوستهای صمیمی نیستن، هممدرسهایها و آشناهای سابقن. تو روزهای جنگ دیدگاههای احمقانهشون آزارم میداد و میوتشون کردم. حالا آزارم نمیده، اما وسواسگونه، مرتب چک میکنم ببینم حرف حسابشون چیه، ولی از میوت هم درنمیارمشون.
آخرای جنگ تو گروه رفقام پرسیده بودم اینجا کسی طرفدار پهلوی هست؟ نت ایران که قطع بود، اما چندتا از خارجیها جواب دادن که بله! بعد از اینکه از برچسب نابرچسب چپ مستفیض شدم و یکی از رفقا اومد بحث رو احساسی کرد، دیگه ادامه ندادم. حالا یه وقتایی هم ویرم میگیره برم بپرسم هنــــوز هم طرفدار پهلوی هستید؟ نمیپرسم.
از وقتی نت ایران وصل شده، بیشتر فهمیدم که به سیاستزدگی دچارم. حالا خیلی کمتر محتوا شِیر میکنم، اما هروقت که چیزی استوری میکنم، میرم لیست ویوها رو چک میکنم. کسایی که ایران هستن، به ندرت محتوای سیاسی شِیر میکنن، تعاملی هم با محتوای سیاسی ندارن. با خودم فکر میکنم این احتمالا بیماری ما خارجنشینهاست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر