از دست خودم عصبانیم. از صبح تا حالا به همه کس و همه چیز رسیدم الا خودم. نتونستم چند دقیقه یک گوشهی تنها برای خودم باشم و بنویسم و بخونمتون. از اون جمعههای شلوغ بود. خیلی شلوغ! الان اما یک چای دبش تازه دم ریختم و نشستم رو مبل خودم. بالاخره آرامش شب رسید. بالاخره مال خودم شدم. آرام و رها. امروز اما با همه شلوغیش آروم و ساکت بودم. یعنی بخوام راستش رو بگم به ظاهر آروم اما از درون پر از حرف و علامت سوال. فعلا بیجواب تا ببینم بعد چی میشه.
باید چاییم رو بخورم و یه دوش آب گرم بگیرم و سعی کنم زود بخوابم.
فعلا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر