۱۷ خرداد ۱۴۰۵

Au sud, à travers les montagnes

خب چون باید هر روز بنویسم برای چالش ۳۰ روزه و چالش اگه سخت نباشه چالش نیست. 
امروز هیچ کاری نکردم، برام نوشته بود امروز درخت باش، نور آفتاب رو بگیر و اکسیژن به اطرافت بده و خب I tried.
به زاموفیلیا آب دادم. بندها رو گسستم هر چند به طرز غریبی به طرف بند در موم شمع موند و تغییر نکرد 🕯️🧵موم شمع‌ها شبیه برج‌های سائورون و سارومان شدن و به هر حال مهم این بود که let go.
Hard to follow? I know, this is my signature, vague and and unnecessarily complicated, like myself.
خلاصه خوابیدم و بعد از ۲۰ سال دوباره برگشتم به «بریدا» و کتاب صوتیشو گذاشتم لود شه و هدفون گذاشتم و قرص و خوابیدم به اندازه ۳ فصل. 
وقتی بیدار شدم بریدا اولین تجربه عجیبش رو از سر گذرونده بود و به فرانسه قرن ۱۲ برگشته بود و چقد عجیبه تاریخ کاتارها و این ربط غریبشون به افسانه‌ی بلاد لاین یا سلسله رز و اینکه بازمانده‌ها خودشونو به کجاها رسوندن و همیشه رز رو در نام خانوادگی و نشان خاندان و غیره پنهان کردن و پنهان شدن ولی ظاهراً همیشه سایه‌هایی بودن که دنبالشون بودن و چرا همه این اتفاقات جالب اون سر دنیا میفته؟
اینجا آیا چیزی داریم به همون اندازه مرموز و غریب؟ 
I'm rambling 
برم چای نعنا فلفلی‌م رو تا داغه بردارم و به سریالم برسم.
برام تجویز کردن زیادی جدی خوندم و گوش کردم و یه کم overload دیتا در مغزم وجود داره که ضرر داره و باید با داستان باید آروم و سبکش کنم، اینه که این روزا فقط می‌خوام ته نشین شم و آروم بگیرم.🌪️

K.
🌀
해수 | ᚲᚦᛉᛁ

هیچ نظری موجود نیست: