۱۶ خرداد ۱۴۰۵

Anne with an E

من یک انسانیم که آن شرلی رو اواخر راهنمایی کشف کرده و تا الان که ۴۲ ساله هوشیار و ناهوشیاری سعی کرده مثل اون زندگی کنه، البته که یه جا وسط راه رها کردم آنی عزیزم با اون موهای قرمزش رو ولی دیروز که بیرون رفته بودم و به گل‌های خرزهره نگاه میکردم که علیرغم اسم غیر شاعرانه‌شون واقعا قشنگن (و اگه بابا جلومو نمی‌گرفت حتما دست میزدم و می سوختم و اجدادم جلو چشمم میومد)، داشتم فکر میکردم در اولین فرصت به جفت دستکش سفید گیپور مدل ویکتوریایی میگیرم.
خانم‌های خانه‌دار اون زمان که باغچه داشتن و به گلها می‌رسیدن و هربالیسم بلد بودن همه از این دستکش‌های داشتن.
به بابام که گفتم گفت نمی‌خوای از روی ابرا بیای پایین؟
گفتم من سال‌هاست دیگه چیزی زیر پام نیست، نه ابر، نه زمین، معلقم در فضا، حالا بذار در این تعلیق یه کم چیزهای شاعرانه هم اضافه کنم و زندگیمو شبیه به قصه کنم تا قابل تحمل شه.
طبعا پدرم آه کشید که تو کی میخوای «آدم» شی، آدم واقعی و من لبخند میزدم که آنی درونم بهم چشمک میزنه و میگه we're back red.
پ.ن:
یادم رفت بنویسم که انگلیسی خرزهره میشه Oleander و درجا یاد فیلم white oleander افتادم ویهو انگار تکه‌های یه پازل با یه صدا چفت شدن به همدیگه.
این روزا دارم یاد میگیرم اطلاعاتی که لازم دارم از جاهای مختلف و غیر منتظره بهم میرسن، اطلاعاتی که لازم دارن تا پازل‌های مختلف زندگیمو کامل کنم و یه روزی میتونم یه قدم به عقب بردارم و همه‌شونو با هم ببینم و بگم، این زندگی منه یا زندگی من بود و بعد شاید یه نقطه پیدا بشه در مرکز پازل کامل شده که با جا افتادنش نه تنها تصویر کامل میشه بلکه سسمی هم باز میشه و میرم مرحله بعد، کی می‌دونه واقعا؟
واقعا هم we're back red!!

K.
🌀
해수 | ᚲᚦᛉᛁ

هیچ نظری موجود نیست: