تماس گرفته بودن باهام و میگفتن دختر این مدلی رفتار کرد، اون شکلی جواب داد، بیادبانه صحبت کرد و… با اعصاب خراب گفتم باید قبول کنید این به خاطر سنش هست، میگذره، شما نباید چیزی بگید. با ناراحتی و طلبکارانه جواب دادن یعنی چی؟ وقتی بهم بیمحلی میکنه، وقتی فلان حرف رو میزنه چیزی نگم؟ گفتم در نهایت میگذره و خوب میشه. با ناراحتی بیشتری گفتن خوب میشه؟ کِی قراره خوب شه؟ دیگه طاقت نیاوردم، به این فکر کردم چقدر عجیب؟ وقتی صبرم تموم میشه و گهگداری از رفتارهای پسرشون میگم، همیشه جواب میدن خوب میشه. بعد از پنجاه سالگی قراره خوب شه؟ بعد از اینکه تمام موهای سر من سپید شد؟ طاقت نیاوردم و همینها رو در جواب گفتم، و بیش از اینها. اینبار سکوت کردن. و خنده داره، من از شوهر پنجاه سالهم پیش مادرشون گله میکنم و ایشون از رفتار نوجوون سیزده سالهم پیش من. آیا مادری طرف مقابل رو زیر سوال میبریم یا روش تربیتی رو؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر