یکی دوساعته انگار دارن تو دلم رخت میشورن. هشت ساعت دیگه پروازه واسترس گرفتم .صبح رفتم کتاب سخت پوست رو خریدم که ایدا معرفی کرده بود امیدوارم وقت پیدا بشه بخونم. نیم ساعت پیش یه پرانول خوردم یکم رختشوییه ارومتر کار کنه.
وااای من اصلا باورم نمیشه که ما سی ودو روزه داریم اینجا مینویسیم. احساس میکنم هشت نه روزه فوقش ده روز . هیچوقت فکر نمیکردم این همه روز اینجوری عین ادمیزاد بنویسم . خوشحالم که چهل روز شدیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر