بله بله٫ مهمان ها رفتند. من تمام امروز خوابیدم و امشب طبق روتین با آن زن فنلاندی وقت ویديو کال دارم و فردا صبح هم کار داوطلبانه در پارک با زنان مهاجر.
بله بله چشمم خوبه ممنون از مهربانی ها . روز اول کمی درد داشت و بعد عادی شد.بزودی وقت کنترل میدهند و فعلا جای نگرانی نیست.
البته که کامنت خیلی دوست دارم حتی اکر یک نقطه باشد. بله برای من هم خیلی اتفاق میفتد که کامنت مینویسم و فکر میکنم بی مورد یا بیمزه است و پاک میکنم. کامنت هایی که برایم گذاشته اید خیلی دوست داشتم و فرصت نداشتم جواب بدهم.
بله دیروز رفتیم تالین و باز هم با وجود پیشبینی باران هوا صاف و آبی بود. خودتان را از باد و باران نترسانید از جایتان بلند شید و اینور آنور بروید ما که درخت نیستیم و میتوانیم حرکت کنیم. شکر هم نیستیم که در باران آب بشویم.
آره خیلی بهش خوش گذشت و از سبک زندگی و حال و هوای فنلاند خیلی خوشش اومد. در کشتی مبهوت شیکی و تمیزی کشتی و فرهنگ بالای مسافران شده بود و فنلاندی ها را انسان هایی بسیار باشعور دید. بهترین چیزی که بچشمش آمد کتابخانه اوودی در مرکز شهر بود. چند ساعت آنجا در اتاق قصه خوانی روی مبلهای پهن نارنجی دراز کشیدیم و بچه ها اطراف ما بازی میکردند. اینکه یک کتابخانه اتاق نشیمن یک شهر باشد و مردم اینهمه بیایند آنجا کفشهایشان را دربیاورند و پخش بشوند و بچه ها اینور آنور بدوند برایش خیلی دلپذیر بود.
نه فکر نمیکردم که خوشش نیاد چون میدونستم سبک و سیاقش به این فضاها میخورد ولی نمیدونستم در آلمان یا سويیس همچین قضاهایی هست یا نیست. فکر میکردم همه چیز لابد براش تکراریه ولی نبود.
چشم اطاعت دیگه تا مدتی مهمون بازی نمیکنم و استراحت میکنم .
حواسم هست اگه چشمم اذیت بشه وبلاگ نمیخونم . یکم میخونم استراحت میدم کارهای دیگه میکنم. قربان محبتتان.
>:*<
پاسخ دادنحذف