۳۰ تیر ۱۴۰۵

بریده‌ی اول

 پیش از خواب دی‌شب به نوشتن در واکنش به حمله‌ی هوایی‌ی عصرهنگام به شرق و غرب شیراز فکر می‌کردم، که اصلا در زمان رخ‌داد متوجه‌اش نشدم و شب هم که خبردار شدم، در نهایت بی‌حسی با خود می‌گفتم: مگر قرار دیگری بوده که مثلاً به این‌جا حمله نشود؟ - کمی بعدتر، پس از نیمه‌شب، باز هم به شیراز حمله شد و این بار هم چون در خواب رفته بودم، صدایی نشنیدم و چیزی نفهمیدم.

صبح که شد، دیدم یکی از دوستان به خاطر زیر و رو شدن «دراک» احساساتی شده و فکر می‌کرد خاطرات‌اش هم‌راه با خاک کوه حین بمب باریدن‌ها زیر و رو شده. در فکر فرو رفتم که [...] مگر از دراک چیزی جز یک کوه اشغال‌شده باقی مانده که مدت‌هاست نمی‌شود بر دامنه و بلندایش خاطره‌ی تازه‌یی ساخت؟ این دراک زودتر از این قضایا در میانه‌ی تظاهر همه‌مان به زنده‌گی در شرایط عادی (!) زیر و رو شده است ...

۱ نظر: