داشتیم صبحانه میخوردیم و پنجرهها هم طبق معمول باز بود که صدای موسیقی بلندی نزدیک و نزدیکتر شد، اما نه صدای بم و مبهمی که از بین دیوارها رد میشه. یادمون افتاد قرار بود پنجرههای ساختمون رو تمیز کنن. همین که یار پنجرهها رو بست سکوی لبهدار فلزی آقای پنجرهپاککن رسید جلوی پنجره ما. به شکل بامزهای داخل خونه رو برانداز کرد. بعد هم دوتا پنجره بالایی رو که توری ندارن، تو کمتر از یک دقیقه تمیز کرد و در امتداد همون مسیری که اومده بود، رفت و از دیدمون خارج شد. شبیه یه قاب بسته از یه جایی مثل رمپ برقی یه زیرگذر که یهو یه نفر با وسایلش تو قاب ظاهر میشه و میره. در ادامه روز هم صدا از جهتهای مختلف به گوش میرسید. اینکه حین کار یه ضبط یا رادیو همراهش داشت و با آهنگ کار میکرد عجیب نبود. اما من رو یاد این انداخت که موسیقی چقدر اینجا پذیرفتهشدهتره. یا برعکس، چقدر موسیقی قوانین نوشته و نانوشته داشت تو ایران.
پارسال یه جایی تو لندن، تو تایم ترنسفر دوتا اتوبوسم، شعبه بانکم رو دیدم و رفتم یه سوال بپرسم. اولین چیزی که تا وارد شدم توجهم رو جلب کرد صدای موسیقی بود. شعبه خلوت بود. به جز من فقط دوتا کارمند خانم اونجا بودن. رادیو رو تنظیم کرده رو یه کانال موزیک و صداش رو هم بلند کرده بودن. فکر کردم چقدر جو صمیمیتره اینجوری. خیلی با حافظه حسیام از بانکهای ایران فرق داشت. با اینکه اینجا با همه دردسرهای انتقال پول، بانک جای ترسناکتریه در مجموع، اما موسیقی فضا رو نرم کرده بود. یه تفاوتهای سادهای گاهی به چشمم میاد که یادم میاره هرچقدر هم کماهمیت، این همه چارچوب و اما و اگر چقدر حصار بوده، چقدر انرژی گرفته ازمون این همه سال.
وقتی بیشتر متوجه این حصارا میشیم که وارد جایی بشیم که دیگه دورمون هیچی نباشه. تازه میفهمیم آدم بودم چه شکلیه؟! من اولین باری که کارت بانک با اسم خودم داشتم که باهاش میتونستم از هرجای دنیا خرید کنم؛ تازه احساس کردم انگار داخل دنیای آدمیزاد شدم.
پاسخ دادنحذفمثل وقتیکه تازه مهاجرت کرده بودم و یوتوب برام راحت باز میشد.
حذفچه جالب. اینجا سکوت مطلقه و هیچ جا صدای موزیک نمیاد و اگه کسی اینطوری حین کار اهنگ گوش بده صد درصد صدای همسایه ها درمیاد. فقط توی توالت های فرودگاه شهر ما صدای پرنده و بلبل گذاشتن :))
پاسخ دادنحذفخیلی با صفاست که :))
حذف