تو چلهی اول، از اینستا بریدم و از وسطاش استخر رفتن رو شروع کردم. هر دو تغییر خیلی بهم ساختن. از آخر هفته داشتم فکر میکردم برای چلهی دوم چی رو میخوام اضافه کنم، ولی هرچی فکر کردم نتونستم تصمیم بگیرم.
تم پستهای امروز اول جشن گرفتن دورهی اول بود و بعد فیتنس. یعنی چنان قلقلکم دادین که دارم فکر میکنم شاید از فردا، برای چلهی دوم، دوباره هرچی میخورم رو لاگ کنم تا ببینم چی رو باید بذارم کنار. بلکه شروعی باشه برای ریختن این چند کیلوی سمج.
فکر کنم یه سالی شده سنسی بهجای فیدبک تکنیکال بهم میگه: «چُتّو هِوی»؛ یعنی یههوا سنگینی. بهم اخطار هم داده که بهزودی به پام آسیب میزنم.
دفعهی اول که فقط بادیشِیمم نکرد، گفت: «پیر هم داری میشی. من میبینم کندتر شدی و این اضافهوزن هم مزید بر علته.»
من فقط زل زدم بهش و سعی کردم نیشم رو ببندم. واقعاً نزدیک بود پقی بزنم زیر خنده. چون بلافاصله گفت: «میدونم همسنیم.»
آخه فکر کن بعد از دو ساعت تمرین، بری ته صف فیدبک دوزانو بشینی. بعد هی همونجوری، دوزانو دوزانو، خودت رو بکشی جلو تا بعد از ده دقیقه نوبتت بشه. بعد خیلی جدی به هم سجده کنین، نه بذاره نه برداره بگه: «پیر و چاقی.»
چه ایده ی جالبی:)) اینستا رو گذاشتی کنار! هزاران هزار کلاه که برات از سر برمیدارم.
پاسخ دادنحذفترک هم که نه ترک به معنای صفر ولی بیشتر از یه ربع نمیرم. خیلی هم ناخودآگاه از سرم افتاد. یه اعتیاد رو با یه اعتیاد دیگه جابهجا کردم. همش دارم اینجا رو ریفرش میکنم. ولی راضیم. خیلی مفیدتر و آرام بخشتر، شخصیتر ، تمیزتره اینجا. به نظرم واقعی تره.
حذف