۲۷ تیر ۱۴۰۵

روز چهل و سوم از هشتادم!

 دارم میرم یه گوجه‌فرنگی رو بگیرم زیر شیر آب که بشورم و بخورمش و بشینم پای نوشتن یه خورده. 

یوهو نگاهم میفته به دیوار پشت شیر آب که انگار لک سس قرمز روش افتاده. هیچی دیگه میفتم به جون دیواره. تمیز که شد میگم وای چه‌قدر دیوار بغل سطل آشغال کثیف و لک شده . ای وای پایین یخچال هم لک چایی پاشیده. وای زیر گاز رو ببین و خلاصهههه به فاک عظمی میرم و میفتم به جون آشپزخونه. 

همه‌ی این لکه‌ها فکر کنم چند روزی هست که اون زیرمیرا جا خوش کردن، اما داستان سر اینه که الان نزدیک پریودمه و دو سه ساله علاوه بر پی ام اس‌م که غمگین میشم و گریه دارم؛ هر لک و کثیفی و بهم ریختگی برام بولد میشه و یوهو خراب رفاقت میشم و میفتم به جون در و دیوار و تمیزی! 

خسته شدم و افتادم یه کم رو کاناپه. یه سیگاری پای پنجره کشیدم و دیدم تو یکی از گروه‌های واتزاپ دارن فیلمی میذارن که اگه آمریکاییها اومدن تو خاک ایران بلد باشین چکار کنین و فلان! 

خشکم زد. باورم نمیشه چه‌جوری داره شرایط پیش میره. دوباره قطعی اینترنت و اوووف هزار بی‌خبری و استرس . واقعا نمیخوام بهش فکر کنم. 

از جنگ اسفند موهام رو خودم‌رنگ می‌کردم. امروز یوهو پاشدم رفتم آرایشگاه و موهام رو دوباره شرابی کردم و بسی خرسند شدم. پس فردا هم برم لاک قرمز بزنم و ترمیم و خِلاص.

اینا فلوکستین من حساب میشن یه جورایی. میرم جلوی آینه و خوشم میاد از رنگ موهام و بعد هم یه قهوه میخورم و میام خونه.

اسنپ میگیرم. راننده معین گذاشته. تو راه به خیابون و آدم‌ها نگاه می‌کنم و به معین گوش میدم و به هیچی فکر نمی‌کنم. 

۲ نظر: