۲۹ تیر ۱۴۰۵

فردا روز بهتری است.

 پستای قبلیمو خوندم. از وقتی اینجا داریم چیز میز مینویسیم من آلردی مقدار مناسبی حامله بودم. تو همه پستا همش غز زدم یا عصبانی بودم یا خسته بودم یا حالم خوب نبوده یا حوصله نداشته‌ام. آیا تمام زندگی من اینطوریه؟؟؟؟ من همیشه فکر می‌کردم یه آدم عاشق زندگی و مثبت و باحال و خوش‌مشرب و بگو بخند هیجان‌انگیزم. ولی با پستایی که نوشتم فقط یه آدم غرغرو و در انتظار مرگ به چشم میاد.

کشف کردم روز چهارشنبه پست نداشتم. من مطمئنم که قبل اینکه مهمونمون بیاد داشتم می‌نوشتم، تو نوت گوشی. نوشته بودم از رسیپی‌های ایرانیا بدم میاد. همین مامان خودم. یه‌بار پرسیده بودم خوراک تن ماهی رو چطوری درست میکنه. جوابشو دقیق پیست میکنم همینجا:

"از اون سبزی گشنیز و شنبلیله (گشنیز زیاد ،شنبلیله خیلی کم)اب جوش بریز بذار یه ساعت بمونه خیس بخوره بعد حدود نیم ساعت با حرارت ملایم بپزه اگه تمبر هندی داشتی یه کم خیس کن و آب تمبر هندی با گرد لیمو عمانی و پودر سیر و فلفل و نمک و زردچوبه رو به سبزی اضافه کن و بعد تن ماهی رو قاطی کن میتون لابلای پلو بریزی و یا همینطوری کنار پلو مثل خورش بخورید"

بعد من درست کردم و این پیامد فرستادم براش:

"دارم خوراک تن ماهی رو درست میکنم یبار دستورشو دادی ولیدمقدارهاشو بلد نیستم. چهار قاشق گشنیز و نصف قاشق شنبلیله کافیه؟ و نصف قاشق تمر هندی

وای مقدارش خیلی اندک شد"

بعد عکسشو فرستادم گفت خیلی کم سبزی ریختی.🙄🙄🙄🙄

خب خودم میدونم الان. باید موقعی که میپرسیدم میگفتی چقد بریزم‌.

حتی رسیپی‌های سایت‌ها مثل کاله یا چمدونم، ههههرررر آدمی که بگی اینطوریه. "یه سیب زمینی بزرگ" "تا روشو بپوشونه آب میریزیم" "مخلوط سبزی‌ها مجموعا دویست گرم"😭😭😭😭😭😭😭

دلم میخواد بتونم غر نزنم. از زندگی ممنون باشم‌. نمیدونم، یه مثبت‌اندیشی بیهوده‌ای داشته باشم که زندگی رو رنگین کمانی کنه. نمیدونم کی این آدم شدم. از آبانه؟ از دی ماهه؟ از جنگه؟ از ج.ا عه؟ از بزرگسال شدنه؟ از مهاجرته؟ از زندگی کارمندیه؟ از حاملگیه؟ از ازدواجه؟ از افسردگیه؟ از کوویده؟ از دانشگاه رفتنه؟ من کی تبدیل به این آدم غرغروی بی‌نمک بی‌حوصله شدم؟؟ 

از فردا فقط از یک دانه چیز خوب مینویسم. احتمالا قراره غذا باشه. تنها قسمت روشن زندگیم که به طور دائمی لوکینگ فوروارد تو میکنم همون غذاست - البته یکم از لذتش برای کم شده(با تشکر از حاملگی). سعی میکنم از چیزی جز غذا بنویسم، ولی فکرکنم اعمشون همون بشن.

خیلی برام عجیبه حامله بودن.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر