۱۹ تیر ۱۴۰۵

گزینه دو

 

یک روز مونده به تولدم و حالم بد نیست. اینقدر تو این یک سال اخیر خبر کشته شدن و مرگ جوون‌ها به گوش و چشمم رسید که راستش توقعم از زندگی به حداقل رسیده و بابت همین یه نفسی هم که میاد و میره شکرگزارم. با این که وضع مالی‌م wow نیست، با این که دوباره جنگ شروع شده و من از این که نکنه نتونم برم ایران دلم خونه، با این که نمی‌دونم قراره با زندگی‌م چیکار کنم، با این که دیشب خواب همه رفته‌گان این یک سال اخیر رو دیدم، از جمله گربه‌م، مامان بزرگم و شوهرخاله‌م. بعد از دی ماه هم که واقعا یه چیزایی برام بی‌معنی شدن و بدتر این که تمام آدم‌هایی که تو این کشور می‌شناسم سطحی و غرق شده تو ظاهر زندگی‌ن. هنوزم فکر می‌کنم ماهایی که تو ایران بزرگ شدیم و زندگی کردیم یه جور دیگه‌ایم. نمیخوام بگم کدوم خوبه کدوم بد. فکرشو که می‌کنم میگم شاید زندگی همین غرق شدن تو چیزای سطحی باشه، این قدر که مثلا الان وسط تابستون، جینگولکای هلووین اومده تو فروشگاه‌ها و مردم از الان تو فکر اینن که امسال چیکار کنن که بیشتر بهشون خوش بگذره. اما خب برای من یا ما زمین تا آسمون همه چیز فرق می‌کنه. من با مدل خودم راحت‌ترم هنوز، تلاش می‌کنم که تعادل رو رعایت کنم ولی هم‌چنان تلاش می‌کنم که معنی زندگی رو گم نکنم و یه جاهایی وسط اون زندگی سطحی و ماشینی غم‌زده و ماتم‌زده باشم و بیندیشم :)) 

دیروز با الف رفته بودیم خرید. من یه شورت جین برداشتم و رفتم که پرو کنم. الف گفت خیلی قشنگه بگیرش. گفتم یه جوری نیست؟ گفتم نه خیلی خوبه. 

من اون شورت جین خوبو نخریدم چون بلد نیستم شورت جین بپوشم و راحت باشم. من ۲۹ سال با شلوار یا پیراهن‌های بلند تو مکان‌های عمومی ظاهر شدم، هنوز برام سخته اینطوری با پاهام و بدنم راحت باشم، می‌فهمین چی میگم؟

اینا همه‌ش درده آقا…

اینا همه‌ش همون ماتمیه که میگم توی ما ریشه دوونده. 

حالا شاید بگید که خب تو اول سخنرانیت گفتی حالت خوبه، الان میگی مسئله شورت جین و ماتم‌زدگی ما ایرانیا و سطحی بودن امریکاییاست. ربطش چیه؟ ربطی نداره. اصلا نمیخواستم چیزی رو به هم دیگه ربط بدم یا درس اخلاقی بگیرم ازش. صرفا می‌خواستم امروز بدون سانسورتر باشم.


پ ن: من نمی‌تونم کامنت بذارم، نمی‌دونم چی شده. تو اولین فرصت باهاش ور می‌رم ببینم ایرادش چیه. توی نظرسنجی‌ای که آیدا گذاشته من گزینه ۲ رو انتخاب می‌کنم. چون به عنوان یه مهاجر هم شرایط من همینه. تقریبا کسی منو نمی‌شناسه و من دارم زجر می‌کشم که با لذت بتونم شورت جین سیدنی سویینی رو بپوشم.

۵ نظر: