چهل روز شد. چه خوشحالم این چالش رو شرکت کردم و چه خوشحالم یه دوره جدید هم داریم و قراره بازیهای نوشتنی جدید داشته باشیم.
فکر میکردم خیلی دارم شجاعانه مینویسم و خودم رو سانسور نمیکنم. هه! دیروز متوجه شدم یه سری جزییات مثل اسم شهرها و دانشگاهها رو دارم نمینویسم که نکنه به من وصلش کنه. میخوام تمرین کنم اونا رو سانسور نکنم. برای تگ فارسیام هم باید فکر کنم چه چیزی دوست دارم و چقدر میخوام به خود واقعیام نزدیک باشه. از همون اوایل که اسم آنجلیکا رو دیدم فکر کردم این میتونست اسم مستعار من باشه، هرچند دیگه خیلی هم مستعار نیست. اما خب الان یه آنجلیکا داریم. تو گوگل ترنسلیت انجل رو به داچ ترجمه کردم، بد شد. میشه اِنگِل که بدون شک فارسیاش طور دیگهای خونده میشه.😆شاید گذاشتمش همون فرشته.
بعد خوندن پست آیدا، رفتم پستهای خودم رو نگاه کردم. پست مکالمهای توش ندیدم که بخوام از زاویه دیگهای بنویسمش. تا فردا به یه موضوع دیگهای فکر میکنم برای اون تمرین.
راستی برای من یکی از نمادهای این چالش چهل روزهمون قسمت بایگانی وبلاگه. مخصوصا وقتی هنوز تو ماه اول بودیم، هروقت میدیدم هنوز تو ژوئن و ماه اول هستیم ولی سیصد و خوردهای، چهارصد و خوردهای پست نوشتیم خیلی حس خوبی بهم میداد. دم هممون گرم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر