دیدی یه موقع هایی وسط ماجرایی اما هنوز می ترسی قراره چی بشه
من الان تو اون شرایطم
هم وسط ماجرام و دارم باهاش مواجه می شم هم یه ترسی همراهمه که داره نفسم و می گیره
بعضی وقتا دلم می خواد این کتی نبودم، دیل کردن با یه چیزایی حتی وقتی اوضاع تو رابطه خوب پیش نمی ره بازم برام آسون نیست
پریشب دوباره بعد از چند روز جر و بحث (که از دید من اصلا عادی نیست اینقدر زیاد شده) همدیگرو دیدیم، بهش گفتم بیا این یه هفته باقی مونده رو فکر کنیم داریم دیت می کنیم که دیگه اینقدر به پر و پای هم نپیچیم و با هم کیف کنیم
دیشب جدی تر بلیط چک می کرد، با توجه به این شرایط تخ… ایران و اگه دوباره جنگ بشه و … داره فکر می کنه بره استانبول و بعد از اونجا پرواز کانادا رو بگیره، که خب منطقیه
این چند روز هر کی از دوستام خواست بره آمریکا، کانادا، اروپا همینجوری رفت
یعنی ما همه جیو باید به سخت ترین شکل ممکن انجام بدیم
اما من همش تو قلبم و قفسه سینه ام یه التهابی دارم که برام سنگینه، انگار حتی جونش و هم ندارم دیگه، اشک می ریزم و می نویسم
امروز صبح که داشت من و می رسوند خونه خودم تو ماشین یه آهنگ گذاشت اسمش بود «با یاد تو» بعد می خندید می گفت من برم تو همش این و گوش می دی به یاد من و همش دلت تنگ می شه بهش گفتم مریضی دیگه، تو بری هیچ کدوم از آهنگامون و گوش نمی دم، خلم مگه! همون موقع یهو اشکام اومد
گه تو هر چی جنگ و مهاجرت و دوری و دلتنگیه، گه توش واقعا
هیچ وقت تو زندگیم فکر نمی کردم از فرودگاه و پرواز و سفر اینقدر بترسم و متنفر بشم…
شاید عادی نباشه می دونم مرگ دست ما نیستا، اما من همش می ترسم:((( نکنه داره می ره پروازش و بزنن، نکنه جنگ شه، نکنه بمیره، نکنه من بمیرم، نکنه دیگه نبینیم همو، نکنه برنگرده و این نکنه نکنه ها خیلی زورشون از من بیشتر شده:((((
فقط می خوام بلند بلند گریه کنم
همین
بنظرم برای اینکه از این داستان زیاد لطمه نبینی برنامه ریزی کن. که خودت رو سرگرم کنی وقتی واقعا داره میره. بخودت رحم کن فکر کن ببین چجوری میشه این درد رو تسکین بدی و کمترش کنی
پاسخ دادنحذفچه روزهایی میگذرونی کتی...واسم آشناست این درد. فقط به قول نیلی به خودت رحم کن . 🫂
پاسخ دادنحذفبغل کتی جون
پاسخ دادنحذف