سوال: آیا نوشتن عملی شجاعانه است؟ جواب: بستگی دارد.
سوال: موقعیتهای زیر را بر اساس میزان جسارت لازمه برای لختِ مادرزاد شدن مرتب کنید.
یک - یک نوزاد در لحظهء خروج از بدن مادرش.
دو - آرنولد شوارتزنگر در شانزده سالگی در جلوی آینهء حمام خونهء باباش اینا.
سه - هوشنگ سفیدابی گلابی نژاد در هجده سالگی وسط میدان آزادی قزوین.
چهار - شارون استون در فیلم غریزهء اصلی در سال هزار و نهصد و نود و دو.
پنج - یک زن میانسال تنها. ساعت هفت صبح. تماشای جای زخم کمرنگ زایمان زیر لایه های پوستی که دیگر جوان نیست. جلوی آینهء قدیِ گوشهء اتاق.
شش - یک مرد میانسال با اضافه وزن. وسط سیل عابران پیادهء یک خیابان شلوغ در مرکز شهر. قدم زنان؛ خلافِ جهتِ جمعیت.
سوال: آیا روایتِ واقعیت عینی مهتر است یا برداشت ذهنی و مخلوط با تخیلات؟
مثال :
روایت عینی : به خانه که رسیدم از کنارم رد شد و بدون هیچ کلامی در را پشت سرش بست و رفت.
روایت تخیلی : از لحن پیغام آخرش حدس می زدم که پیغامهای مثلا مخفیانهء روی تلفن را پیدا کرده است ولی نمی دانستم تا کجا را خوانده است. از دلشوره حالت تهوع داشتم و فقط می خواستم زودتر به خانه برسم تا همه چیز را توضیح بدهم. از نیم ساعت پیش دیگر به پیغامهایم جواب نداده بود. در را باز کردم و به چشمهایش خیره شدم. اشکی نبود. سرد بود و خسته بود و پر از حرفهایی که گفتنی نیست. در سکوت از کنارم رد شد و از خانه بیرون رفت.
سوال:آیا نوشتن در سررسید شخصی نهایت صداقت است؟ آیا خود سانسوری فقط در نوشته ایست که ممکن است مخاطب خاصی بخواند؟ جواب: حداقل نه برای من. عمیقترین نا امنی من در تفاوت خود واقعی من است با خودی که می خواهم باشم - یا فکرمی کنم هستم. خود واقعی من تصمیم میگیرد و دروغ می گوید و گاهی نزدیکانم را با نهایت خودخواهی اش میرنجاند. خودی که دوست دارم باشم توجیه می کند و داستان می سازد و تصمیمات خودخواهانه آش را انعکاسی منطقی و موجه میداند از شرایط جبری و رفتار وگفتار اطرافیان. نهایت عقدهٔ مادری یونگ در من قضاوت خود مناست از تصمیماتی که خودم گرفته ام و نتیجه آش را دوست ندارم چون " البته که من بهتر از این هستم."
سوال: پس اصلا چرا نوشتن؟ اگر خصوصی ترین نوشتن هم نقابی است برای توجیه خودِ واقعی من - همان خودی که نکند کسی بخواند - اصلا چرا نوشتن؟ نوشتن فقط برای توجیه خودم؟ برای جلب توجه و همسان پنداری؟ برای تشویق و توجیه نفس؟
جواب: نوشتن برای من همهء موارد فوق بوده و هست. برهنگی است درملأ عام ولی تا جایی که بخواهم؛ و تخیل است و پناه بردن به کلمات وقتی که واقعیت تلخ است و خُشک و بی معنی. من نوشته های خودم را بارها میخوانم. چند باربلافاصله بعد از نوشتن و دوباره و چند باره بعد ازچند ماه وچند سال بعد. هر بار که خودم را میخوانم خودم را نقد می کنم و لابلای انتخاب کلمات و ترکیب آگاه و نا آگاه جملات دنبال ناامنی های خودم می گردم. شاید فردا بتوانم با آنها هم کنار بیایم. شاید فردا نزدیک تر شود روایت ذهنی من به واقعیتی که خودم رقم زده ام. شاید فردا قبول کنم خودم را برای همین انسانی که هستم. برهنه و آزاد و صاحب اختیار و مسؤولِ پیامدهای تک تک تصمیمات خودم.
چه خوب که نوشته های خودت را انقدر میخوانی و ازشون انقدر چیز دستگیرت میشه. من نوشته هام را همیشه میندازم تو چاه امام زمان! چون…؟ هیچوقت بهشون اینجوری نگاه نکرده بودم.
پاسخ دادنحذف