۲۴ تیر ۱۴۰۵

پُزی برای یک سال سلامتی

 وسط کار و جلسه که حوصله ام سر می رود روی تلفن یا پوکر بازی می کنم یا ماجانگ چینی. اوایل ناراحت می شدم از دست خودم که گاهی روی کار تمرکز ندارم  ولی مدتی است این سرگرمی ها را زمانبندی می کنم بین کارهای روز. اگر این سه ایمیل را بزنم یک دست ماجانگ بازی می کنم. اگر این قرارداد را کامل بخوانم و دستورهای لازم را به بقیه بدهم پنج دقیقه پوکر. اتفاقا به تمرکزم روی کار مورد نظر کمک هم می کند.

حالا تازگیها خواندن و نوشتن وبلاگ که بیست سالی بود از برنامه خارج شده بود هم به سرگرمی ها و کل برنامه ها را به هم ریخته است - با تشکر از خانم سردبیر! امروز هم این نوشتهء نیلی را خواندم و خواستم زیرش نظر هم بگذارم  وسط جلسهء کاری - ولی انقدر نظرم طولانی شد که همه را پاک کردم. گفتم این یادداشت را می نویسم به جای نظر! 

***

پیش زمینه: من تا یک سال پیش فکر می کردم من هیچ وقت نمی توانم به صورت مرتب ورزش یا نرمش کنم. چند بار در زندگی رژیمهای شدید کوتاه مدت گرفته بودم ولی کلاْ اصلا اهل پرهیز نیستم. عمیقاٌ معتقدم زندگی خیلی کوتاهتر از این است که صرف نظر کنم از لذتهای کوچک لحظه ها به خاطر سلامت آینده ای که اصلاً ممکن است هیچ وقت نرسد. برای من تجربهء‌ مشترک نشستن دور یک میز غذا و لذت بردن جمعی از یک آبجوی خنک می ارزد به حسرت نگاه کردن به تمام اطرافیانی که در لباسهای بیست سال قبلشان جا می شوند و با افتخار کیک شکلاتی را پس می زنند و عکسهایشان  در لباس شنا و لب ساحل می توانند همان لحظه روی جلد مجله های مُد روز چاپ شوند.

اتقاق: حدود دو سال پیش من به خاطر مصدومیت و یک عمل زانو برای ده ماه تمام فعالیتهای معدود ورزشی را هم از برنامهء خودم حذف کردم. بدین ترتیب در عرض شش ماه حدود ده پوند به وزنم اضافه شد و حرکت پیوسته و حتی بازی با بچه ها به وضوح سخت تر شد. مهمتر از همه اینکه اشتهای من هم بسیار کم شد. شاید بزرگترین انگیزهء من برای آنچه که در ادامه می نویسم برگرداندن اشتهای ظاهرا بی انتهای من برای یک استیک نیمه خام و شراب خوب بود - و مسلماٌ معاشرت و تجربهء مشترک چنین غذایی با آدمهایی که صحبتهایشان را دوست دارم. آدم پیش پا افتاده ای هستم - خودم می دانم!

این یادداشت را می نویسم چون هنوز برای خودم نتیجه اش جدید است و عجیب است و مرا به آدمی که هیچ وقت نبوده ام تبدیل کرده است. کلیاتش ممکن است برای اکثریت قابل استفاده باشد ولی جزئیاتش بستگی به محل و شرایط زندگی و امکانات شخصی دارد مسلماً. مهمترین مشاور من در این مسیر هوش مصنوعی بود و خود آقای جی  پی تی که ما در خانه خِ پِ تِ صدایش می کنیم چون خنده دار تر است و اسپانیایی تر هم.

***

در اواسط ماه ژوئن سال دوهزار و بیست و پنج و طی مقداری مشاوره با خِ پِ تِ مشکلات اصلی من با یک روندِ ممتدِ سلامتی به دو دسته تقسیم شد: یکی وقت شخصیِ  روزانه و دوم روالی که بتوانم فکر کنم در بقیهء زندگی ام و نه برای مدت کوتاه به آن پایبند می مانم. مشکل دوم برای من مهمترین مساله بود و محک اصلی برای انتخاب مسیرهای پیشنهادی هوش مصنوعی همین مشکل دوم بود.

قدم اول - انتخاب یک هدف زمانی برای رسیدن به وزن مناسب. من روز اولِ یک سفر خانوادگی را که حدود شصت روز با تولدم فاصله داشت را به عنوان هدف رسیدن به وزن مورد نظرم انتخاب کردم. وزن مورد نظر را هم خود خِ پِ تِ انتخاب کرد با توجه به قد و سن و سابقهء‌ سلامتی خودم.

قدم دوم - در شصت روز اول (و به نظر خودم در آن زمان فقط و فقط برای شصت روز اول) برنامهء رژیم چهار قسمت داشت:
یک - در روزهای وسط هفته بین هشت شب تا دوازده ظهر روز بعد فقط مایعاتِ شفاف. بیشتر آب و قهوه. آخر هفته ها همین رژیم ولی بین یازده شب تا یازده صبح روز بعد.
دو - قطع کامل مشروبهای الکلی در روزهای وسط هفته. آخر هفته ها دو لیوان شراب یا حداکثر دو تا آبجو.
 سه.- سی دقیقه ورزش روزانه. - سه روز وزنه و سه روز فعالیتهای هوازی و یک روز یوگا یا نرمشهای کششی. شروع با پیاده روی و شنا و به مرور زمان دویدن و  دوچرخه. در این زمینه من باز هم به پیشنهاد خِ پِ تِ برای برنامهء پلاتان  (Peloton) ثبت نام کردم چون به من اجازه می دهد در هر وقتی از شبانه روز و یا در حین انتظار برای کلاس بچه ها یا در اتاق هتل یا گوشهء یک پارکینگ عمومی تلفنم را روبرویم بگذارم و از روی صفحهء کوچک تلفن ادای مربی ورزش را در بیاورم برای سی دقیقهء‌ آن روز. غیر از اشتراک این سرویس من سه جفت وزنه هم خریدم که برای نود روز اول کافی بود و بعدها آنها را کم کم بزرگتر هم کردم. ولی در هیچ زمانی بیشتر از دو جفت وزنه برای هیچ ورزشی لازم نشد.
چهار- گزارش لحظه به لحظهٔ هر وعده و نرمش به خِ پِ تِ. در هشت یا ده ساعتی که غذا می خوردم با سماجت از تمام نوشیدنها و بشقابهای غذا و منوهای رستورانها عکس گرفتم و از هوش مصنوعی خواستم که بگوید از هر بشقاب یا منو چه انتخابهایی را بخورم یا صرفنظر کنم تا در بازهء کالری مناسب روزانه بمانم. هر روز صبح وزن خودم را هم گزارش دادم و هر بار هر جای بدنم ناراحتی یا درد اضافه ای احساس کردم آنها را هم نوشتم و مشاور مصنوعی من در لحظه برنامه غذایی و ورزشی من را تنظیم می کرد.

نتیجهء این دورهء شصت روزه این شد که من از هدف خودم حدود بیست.و پنج درصد وزنی جلو افتادم! با اینکه فکر می کردم روزه و نخوردن مشروب و شمردن کالری کارهای کوتاه مدت است ولی به روزه ادامه دادم و تا جایی که می شد به جای مشروبهای تقطیری و مخلوط فقط شراب سفارش دادم و بدون تصمیم قطعی از غذاهای سرخ شده یا پرچرب فاصله گرفتم . بعد از آن شصت روز شمردن کالری را کنار گذاشتم.

***

پس از برگشتن از سفر و تا امروز که یک سال و چند هفته از شروع این ماجرا می گذرد برنامهء زیرهنوز در جریان است:

یک - هنوز هم در روزهای هفته شانزده ساعت و آخر هفته ها ده تا دوازده ساعت روزهٔ مایعات شفاف را رعایت می کنم. احساس سبکی خوبی دارم که دوستش دارم.
دو - بعد از آن دورهء‌ اول منی که فکر می کردم هیچ شامی بدون شراب صرف نمی شود و مستی فقط بعد از نوشیدنی پنجم به آدم می چسبد تبدیل شده ام گلاب به رویتان به جندهء دوزاری (بهترین ترجمه ام برای چیپ دیت!) که یعنی اصلا چه بخواهم چه نخواهم با یک یا نوشیدنی آخر هفته کاملا سرم گرم می شود و می توانم در تمام معاشرتهای لوس و بی مزه شرکت کرده و گاهی حتی لذت هم ببرم. در یخچال همیشه انواع و اقسام آب گازدار طمع دار و ماء الشعیر هم دارم که وقتی فلانی و بیساری و گاهی پدرم از در می آیند و نوشیدنی می خواهند من هم برای خودم یک شبه نوشیدنی غیر الکلی باز می کنم و در لیوان یخ زده ای که در فریزر نگهداری می شود می ریزم  تا معاشر و میزبان مؤدبی باشم.
سه - سی دقیقه ورزش روزانه شده است هویتٍ اصلی و راز بقا. هرروز که ساعت به چهار بعدازظهر نزدیک می شود و هنوز ورزش  و نرمش روزانه طبق نسخهء‌آقای خِ پِ تِ انجام نشده است واقعا عصبی و کم صبر می شوم تا جایی که اعضای خانواده از من خواهش می کنند از فضای مشترک خارج شده به ورزش رسیدگی کرده و دوباره قابل معاشرت شوم. هنوز هم گاهی کنار خیابان یا زیر آفتاب هزار درجه یا گوشهء‌ حیاط خانهء دوست خارج شهری که شب پیش آنها مانده ایم بساطم را پهن می کنم و گاهی مثل کرگدن در تلاش برای رقص باله زمین می خورم و زیر وزنه های نسبتاً سبک خودم له می شوم - ولی بعد از اتمام هر سی دقیقه آرامش عجیبی دارم که به تمام تکه ها و پوزخند ها و نگاههای زیر چشمی اطرافیانم هزار بار می ارزد. 

هر دوشنبه وزن خودم و نتایج ورزشهای هفتهء قبل را به هوش مصنوعی گزارش می دهم و او هم برنامهٔ هفته بعد را بلافاصله با ذکر نام مربی و اسم کلاس پلاتان و اینکه آیا باید وزنه هایم را کم یا زیاد کنم در اختیارم می گذارد. وزن هفتگی من مدتی است تکان نمی خورد و تثبیت شده است.

***

همین. حالا که پاراگرافهای بالا را می خوانم شبیه پُز دادن است که کمی هم هست. بیشتر پُز تبدیل شدن به آمدهایی که یک عمر مسخره می کردم که این دلقکبازیها همیشه به خاطر کمبود اعتماد به نفس و ناامنی در زمینه های دیگر زندگی است. فعلا  همین دلقکبازیها هم دل خوش کنک است و هر روز مرا به فردا می رساند و صبحها با احساس بهتری از تخت بیرون می آیم. تا کی؟ نمی دانم. 

۴ نظر:

  1. اصلا به فکرم نرسیده بود از این قابلیت چت ج‌پ‌ت استفاده کنم. مرسی که نوشتید و من یاد گرفتم.

    پاسخ دادنحذف
  2. بی نهایت ممنونم. پز نیست و خیلی بدرد بخور و امید بخش هم هست. خیلی مفید بود. باید البته چند بار بخونم الان آخر شبه . فردا میخونم باز.

    پاسخ دادنحذف
  3. من ضربدر ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰😔

    پاسخ دادنحذف
  4. چه‌ خوب. امروز پست‌ها رو می‌خونم داره قلقلکم میاد یه حرکتی بزنم. ورزش بزرگترین قورباغه‌ایه که باید قورت بدم.
    و راستی رضا چه‌قدر تو مطالب قبلیت کشتم خودمو که بفهمم خ پ ت یعنی چی اما روم نشد بپریم ترسیدم خنگول بازی من باشه و کلنه‌ی معروفی باشه! خیالم راحت شد الان :)))

    پاسخ دادنحذف