در مسیر سبز بسمت دشت راه میروم. در محله ی ما دشت بزرگیست . سبز در سبز٬ خلوت و ساکت. گاهی کسی با سگش گذر میکنند٬گاهی کسی میدود. آفتاب شبانه پهن است و هنوز چشمم را میزند. هنوز بعد از شانزده سال از این آفتاب به وجد میایم٫ از این روزهای طولانی٬ درختانی که میوه هایشان تند تند میرسد٬ زنبورها و پشه هایی که تند تند گنده میشوند٫توت فرنگی ها و بلوبری های و بقیه توت های وحشی که میگویند بیا ما را بچین. مردمانی که شادند و تند تند آفتاب میگیرند هرجا پیدا میکنند لخت میشوند و پهن میشوند زیر آفتاب حتی در چمنزارهای دانشگاه ها. راه میروم وبه پلی لیست مورد علاقه ام گوش میدهم. به خواهرم پیام میدهم که عکس و فیلم های جشن قرون وسطایی که امروز بوده برای آن دوست مسافرم بفرستد. بعد به آن مرغ دریایی که در بام تالین روی دیواره ای که مردم با منظره ی زیبای شهر عکس میگیرند ایستاده و توی همه ی عکس ها هست. در گوگل هم عکسش هست و نوشته مرغ دریایی معروف که در مقابل دوربین ژست میگیرد. چجوری ممکن است پرنده هر روز بیاید آنجا راه برود و به مردم خیره شود و خودش را اینطرف آن طرف کند تا ازش عکس بگیرند؟ واقعا او معنی توجه گرفتن را فهمیده؟ هیچ چوری نمیشود یک پرنده ی آزاد را مجبور کرد اینقدر نزدیک آدمها سر جای خودش بماند و اینقدر روزهای زیادی بماند که توریست ها برای دیدنش بیایند. سرچ کردم. بله نوشته مرغ های دریایی بیست تا سی سال عمر میکنند و قلمرو مشخصی دارند و احتمالا بهمین خاطر آن پرنده همیشه آنجاست. باز هم عجیب است.
در دشت راه میروم و احساس میکنم خوشبختم چون دارم منظره را میبینم. برای تک تک چیزهای کوچکی که دارم قدردانم. حالا خوب درک کرده ام که هر آن است که همه چیز تمام شود. همکلاسی سابق دانشگاهم امروز بهم تلفن زد و گفت که ناگهان در سینه اش یک قلمبه ای لمس کرده و چجوری آن زمان گذایی از دکتر رفتن و ماموگرافی و سونو و بیوپسی و جواب گرفتن را در تنهایی آن هم در سفر گذرانده و با اینکه نتیجه توده ی غیر سرطانی بوده انگار پوست انداخته و دنیا در نگاهش عوض شده.هر دو اشک ریختیم شاید از ترس یا غم یا از آن حجم عظیم واقعیت ناشناخته که آدم را غافلگیر میکند و یک هو بر سر آدم آوار میشود. بهش گفتم این از بخت یاری ماست که طبیعت بما پیام میدهد. که رسم زندگی کردن را آنچنان که شایسته اس بجا بیاوریم و گول حاشیه ها را نخوریم.
در دشت راه میروم و به گلها٬ سبزه ها٫ علف ها٫ بیشه زار ها٬ اردک ها٬ غازهای مهاجر کانادایی ٬ سگ ها٬ آسمان و منظره ی دوردست با دقت نگاه میکنم. براستی که طبیعت شفابخش است.
قلب برای تو و قلب سرشار از عشقت نیلی جون
پاسخ دادنحذف