۲۳ تیر ۱۴۰۵

جنگ و صلح

پست پریشب رو چندبار سعی کردم فارسیِ فارسی بنویسم ولی نشد. نمی‌دونم چرا من برای ووند، اسکب و اسکار فقط زخم/زخم/جای زخم رو در فارسی بلدم. گوگل می‌گفت دومی می‌شه دَلَمه، ولی من به عمرم اون کلمه رو استفاده نکردم. من، به‌عنوان بچه‌ای که خرِزخمی بود و دایم زخم‌هاش رو می‌کند، به عمرم نشنیده بودم کسی بگه دلمه رو نکن. همیشه شنیدم زخم رو نکن.

چرا زخما رو می‌کندم؟ مطمین بودم اگه در زمان درستی بکنمش، اسکب مزه‌ی لواشک می‌گیره! خیر. تا آخرین باری که اسکب رو چشیدم، زمان درست رو پیدا نکردم. هر بار باورم نمی‌شد! همون بافت و رنگ، ولی مزه اصلاً یه چیز دیگه.

یعنی شما کنجکاو نبودید اون زیر چه اتفاقی داره می‌افته؟ چه‌جوری یهو خوب می‌شه و پوست جدید درمی‌آد؟ کی درمی‌آد؟ بعضی زخم‌ها بود که مخفیانه تا یه جایی اسکب رو بلند می‌کردم و هی چک می‌کردم. آخرش اسکب از نقطه‌ی تاخوردگی وا می‌داد. یه جای زخم جدید تا همیشه. یه دعوای جدید با مامانه.

برگردیم به اصل مطلب. من اصلاً از این‌که اسکب رو استفاده کردم راضی نیستم، ولی برای وفاداری به خودم و شفافیت مجبور شدم. اصلاً انگار دارم مالیات یادگیری انگلیسی در مهاجرت رو ــ تمام مکالمه‌هایی که نصفه ول شد، تمام مکالمه‌هایی که شروع نشد چون لغتش رو نداشتم ــ حالا به فارسی پس می‌دم.

سعی می‌کنم به خودم یادآوری کنم که تنبل نیستم. «گپ واژگانی» مشکل ساختگی نیست، خیلی هم واقعیه و جزو سختی‌های ترجمه‌ست، ولی باز ناراضیم. شاید اجدادمون تنبل بودن و زبان رو ساده ساختن، یا به‌مرور ساده شده و ما هم داریم با کلمه‌هایی که قرض می‌گیریم ساده‌ترش می‌کنیم.

تنها چیزی که دلم رو اون شب با فارسی و اجدادمون صاف کرد، «پوست» بود. ما به چیزی که تنِ موجود زنده رو می‌پوشونه می‌گیم پوست. مضاف‌الیه روشن می‌کنه پوستِ چیه: پوست بدن، پوست درخت.

برای همین خیلی خوشحال شدم که نمی‌گم: «یهو شروع کردم بارک رو با ناخن کندن و ریختنش تو آتیش.» «پوست» نشون می‌داد که هنوز به همون اسکبِ زخم وصلم، بی‌آن‌که بنویسمش، دارم همون کار همیشگی رو می‌کنم: پوست می‌کنم که ببینم زیرش چه خبره.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر