۱۴ تیر ۱۴۰۵

یکشنبه ، چهارده تیر ، پنج جولای

 

سفر بودم و ننوشتم. میتونستم بنویسم ولی دلم رضا نمیده با گوشی نوشتن رو. همین تایپ کردن هم هنوز راه دلم نیست. الان هم که برگشتم حس خیانت به آرمان های گروه گرفته ام. از خودم بدم اومد که چرا اسیر میکنی خودت رو . هنوز شک دارم دوست دارم چه آدمی باشم. هم از آدم های دیسیپلین دار و جدی خوشم میاد ، هم رهای لحظه را دریاب. قبلا فکر میکردم که میشه هر بخشی ات رو ، تصمیم بگیری کجا استفاده کنی. مثلا تو یه بخش هایی از زندگی این باشی ، یه بخش هایی اون. ولی الان - بااینکه هنوز بهش ته دلم یه امید یواشی دارم- فکر میکنم باید انتخب کنی مدلت رو . نمیشه با هم. یعنی باهمش میشه یه چی مثل همین که هستم. شکل نیافته و از شکل یافتگی گریزان. چرا اینا رو دارم مینویسم؟ دلیلی نداره. سر ذهنم بود. اومد سر انگشتم. 

از سفر که برمیگردم، یا یه کار درشت رو که تیک میزنم بعدش یه خلایی هست که تا پر بشه ، اذیتم میکنه. الان جفتش با هم هست. سعی میکنم برگردم به روتین . ولی روتینی هم ندارم. تنها چیزی که یاد گرفتم این مدت اینه که تنها راه نیفتادن پارو زدنه. حتی اگه ندونم کجا دارم میرم برای اینکه تعادلم رو حفظ کنم پارو میزنم. 

الانم پارو! پارو! پارو! 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر