سه روز پیش،وسط جادهی فلان به بیسار ماشین گفت تپتپتپ و خاموش شد. پمپ بنزینش سوخته بود. ماشین رفت رو ماشین حمل خودرو و ما با ماشین همراها سفر رو ادامه دادیم به این امید که در مقصد قطعه رو پیدا و تعمیر میکنیم و با ماشین خودمون برمیگردیم که خب مملکت تعطیله و اینجا نتونستیم پیدا کنیم و تهران هیچجایی باز نبود.
وسط سفر تصمیم گرفتن که بریم یه جای دیگه با مسافت ۷، ۸ ساعت و تا آخر هفته هم اونجا بمونیم و بعد برگردیم.
در راه رفتن به مقصد دوم، در ناکجا آباد، ماشین همراهامون که ما هم توش بودیم گفت تپتپتپ و بله. خاموش شد. پمپ بنزینش سوخت.
خداروشکر که خود آقای راننده مکانیکه و قطعه تو ماشین بود و خودمون رو رسوندیم به اولین ده و اولین چال مکانیکی.
الان هم بستنی داریم میخوریم و منتظریم که بنزین از تو باک خالی بشه و پمپ عوض بشه و چهار ساعت ادامهی مسیر رو بریم.
چه سفری شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر