اولش که نشد پست بذارم، رفتم رو اونیکی اینترنت خونه. نشد رفتم رو اینترنت سیمکارتم. نشد رفتم رو اون یکی ویپیان، دومی، اون مجانیه، اون شترمرغه، اون سیبزمینیه. هیچ کدوم که نشد، به آیدا مسج دادم و هزاربار تست کردیم تا آیدا برگرده خونه و من بخوابم و بیدار شم. باز دوباره با دوتا ایمیل چک کردیم و نشد. بعد من اینجوری بودم که حالا چه حرف مهمی داری مگه؟ غیر غر زدن مگه چیزی نوشتی توی این چهل و چند روز؟ دیگه پای لپتاپ بودم و توی اکانت گوگلم. رفتم تو ایمیل قدیمیام. عکسای اون مهمونی آخر تو مشهد. عکسای کار اولی که تو تهران پیدا کردم. عکسای ایگرگ با این عنوان که طبعاً جایی منتشر نشود. عکسای پیکنیک پارک پردیسان اونسالها. و بعد یه لینک که خودم به خودم فرستادم. لینک وبلاگ ف. هی خوندم و خوندم تا رسیدم به سالهایی که هنوز من نبودم تو زندگیش. از یه چیزهای دیگهای نوشته بودم و چه عجیب بود برام. رسیدم به پست اول وبلاگش. براش نوشتم قبل من چه آرومتر و قشنگتر بودی. نوشت زندگیمی. نبودم کاش.
آه ازون عکسا و ایمیلا
پاسخ دادنحذفاوهوم۲
حذفاون شتر مرغها، اون سیبزمینیه .. اول صبح کلی خندوندیم.
پاسخ دادنحذفاین وبلاگ نوشتن لامصب آدم رو نوستالژیک میکنه .. هی آدم میزنه قبلتر قبلتر.
باور کن که همینه اسم ویپیان مجانیام
حذفاین یه روز پشت در موندن کجاها که نبرد مارووو :))
پاسخ دادنحذفخداروشکر زودتر درست شد وگرنه ممکن بود دست به تلفن هم بشم
حذف