چقدر دلگیره که میام اینجا و پستهای جدید نمیبینم. روزی چند بار رفرش میکنم و فقط یکی دوتا از شما هنوز مینویسید. من این چهل روز رو اصلا نفهمیدم و الان انگار همیشه همین بوده. همیشه اینجا بوده و این چند دقیقه در روز همیشه برای نوشتن رزرو شده بوده.
وقتی داشتم واسه اتاقی از آنِ خودم تدارکات میچیدم، به خیالم بود که خب من هم دفتر دارم؛ هم خودکار و رواننویس. چندین و چندتا دارم که البته هر کدوم عامل تشویقی بودن برای شروع یک پروژه که الان همشون درشون بسته شده.
چند روز بود که باید میرفتم یه بستهی سفارشم روتحویل میگرفتم. آخر هفته رسیده بود و دیگه هیجان وشوقم برای رسیدن به اتاق به نهایتش رسیده بود. بعد از تحویل بستهم، گفتم خب بیا یه چرخی هم بزنیم ببینیم چه خبره. این فروشگاه موردعلاقهم بود، میدونستم وسوسه میشم و شرط کرده بودم با خودم که امروز فقط تماشا.
همینطور که بین ردیف دفتر و کتاب و خورده ریزا میگشتم و هی با خودم عهدمو تکرار میکردم. تو یه ردیفی که اصلای جای دفتری نبود، قشنگترین دفتر دنیا بهم چشمک زد. برش داشتم، که فقط نگاش کنم. رفتم همه جا رو گشتم که بذارم تو قفسهی خودش. هیچ جا نبود. فکر کردم لابد تو قسمت تخفیفیها بوده اشتباه اومده، اونجا هم نبود. چند دور گشتم و دونه دونه ردیفا رو چک کردم. نه هیچ جا شبیهش نبود. انگار یکی اومده بود و اونو گذاشته بود جلوی راه من. تقریبا هیچ کدوم از مشخصات چیزی که آیدا جون گفته بود رو هم نداشت. از آ۵ کوچیکتر بود. قطر زیادی داشت. اما … زیباترین رنگ دنیا بود.وقتی دستمو میکشم به جلدش، نرمی جیر نازکش، اون گلای ظریف طلاکوب وسطش، صیقل قطر کاغذا که یه طلایی مات وینتیج داره. ورقاشو که باد میدم بوی دفتر نوی اول مدرسه میده، همون که اول مهر به شوقش دلم میخواست باز برگردم سرکلاس. همون موقع هم قشنگترین دفترمو میذاشتم برای انشا.
و اینطوری بود که زیباترین دفتر دنیا شد اتاقی از آنِ من. تازه یه چفتی هم داره. یه نوار از همون جیر نرم جلدش که میوفته تو یه سگک برنجیه مات.
امروز با ترکیبی که چیدم برای شروع جلسه، هزاربار ازش عکس گرفتم از بالا و پایینش، کنار ماگ همرنگش. با خودکار سرمهای که همراهش خریدم. همون که یه قسمتش شیشیهایه و دوتا زنبور و چندتا گل با اکلیلای طلایی توش شنا میکنن. کنار جاشمعیای که ح با چوبای کنار ساحل ساخته. و گلدون شیشه ای و گل وحشی زردی که ح توی پیادهرویش برام چیده.
امروز زیباترین اتاق مال من شد و من برای گذروندن روزانه دقایقی توش بسیار بسیاار هیجان دارم و خوشحالم. این اتاق شبیه خود خود منه و من قرار نیست بهترین خوودم باشم. من فقط قراره چند دقیقهای هر روز با خودم اونجا حضور داشته تنها باشم.
:**
پاسخ دادنحذف>:*<
حذف