۲۵ تیر ۱۴۰۵

دخترم

 نمیدونم که میتونم بهش اعتماد کنم یا نه. انقدر که این هوطن‌‌های عزیزمون اینجا تو پوست بره اومدن و عین کرگ مارو دریدن.  حالا نه اینکه ما راه چاره‌ی دیگه داشته باشیم. البته خب احتمالا باید خداروشکر کنم که حداقل مثه اون پیرمرد گی هرکول، صُمّ بُکم نمیشینه اون گوشه تا ساعت کار تموم بشه و در بره.

امروز فهمیدم اگه من انقدر آلاخون والاخون نمیشدم و سر وقت زندگیمو میساختم احتمالا یه دختری همسن و سالش می‌داشتم. صبح عکس این فسقل بانمکو بهش نشون دادم، لامصب دیشب انقد بیدار شد و آروغشو‌ گرفتم نتونستم درست بخوابم. آخ من اگه بتونم یه شب راحت و آروم بخوااابم زندگیم‌ عوض‌میشه.ولی اون اصن انگار نه انگار خیلی توجهی نکرد منم گفتم‌ امیدوارم‌ زودتر بچه‌دار بشی تا بفهمی پدر مادر چی میکشن. یعنی گفتم بهش که پدر مادر با بچه‌هاشون تازه به دنیا میان، قبلش که نه مادری بودن و نه پدری.  البته که بعیده بفهمه، هنوز هر روز داره راجع به قهوه صبحش گلایه میکنه، نمیفهمه من سال‌هاست کلا با همین استارباکس سیاه که مزه‌ی سگگگ میده زنده موندم و خودمو بیدار نگه میدارم. 

گفتم که این دختر میتونست دختر من باشه. اگه زندگیم جور دیگه ای پیش میرفت. البته که همه‌ی دخترا میتونن دختر من باشن. متاسفم ولی من واقعااا دوست داشتم دختر داشته باشم. حالا این پسرا هم میدونن و ر به ر ازم باج میگیرن سر اینکه حالا من تقریبا هر روز بیشتر وقتمو میذارم واسه این دخترای جدیدم. گفتم دخترای جدیدم، خب از وقتی این مامانشون رفت دانشگاه و خب اون مرتیکه الدنگ ولشون کرد رفت گم و گور شد، خب اینا فقط به من زنگ میزنن. یعنی هرکاری داشته باشن. خب اشکالی هم نداره. من خیلی دوست داشتم دختر داشته باشم. اینام دخترامن.. 

دیشب دوباره بحث و جدل داشتیم تو خونه. پسرا که قشنگ منو عابر بانکشون فرض کردن. این زن هم نمیدونم چی از جونم میخواد.دیگه ۲۴ی که دارم کار میکنم. حالا یه چند ساعت از روزم باید به این دخترا برسم، مادرشونم که بیچاره احتیاج به کمک داره. من نمیتونم به دخترا کمک نکنم. 

انگار میخواست گیرم بندازه با سوال جواباش. میگه خانمت ناراحت نمیشه شما انقدر وقت میذاری واسه بچه‌های بقیه؟!؟ ناراحت؟! بچه‌های بقیه؟! من هرجایی دختری احتیاج به کمک داشته باشه، اونجام. مگه وظیفه‌ی مرد غیر از این میتونه باشه؟؟ ۲۰ سال سعی کردم این زن بفهمه که فقط میخوام‌ بهش کمک کنم. نذاشت. خواست بگه من قوی‌تر از توام. خواست بگه تو نباشی هم من زندگیمو دارم. خب منم نقطه ضعفمه دختر. جایی بهم نیاز داشته باشن، به ثانیه‌ای اونجام. خودش نخواست که اون دختر بمونه. همون که بعد از دنیارو گشتن پیداش کرده بودمو با هم پاشدیم اومدیم این سر کره‌ی زمین. 

خیلی سریع جوابشو دادم. ناراحت بشه که اتفاقا میشه. منم وقعی نمینهم.


۳ نظر:

  1. تست ایا کامنت ثبت میشه؟

    پاسخ دادنحذف
  2. چه جالب ! نوشته ی ”نفر سوم” . چه قشنگ درکش کردی

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. خیلی سعی کردم از زبان اون و بدون اینکه عصبانی بشم بنویسم :))

      حذف