۲۵ تیر ۱۴۰۵

۴۲ از ۸۰

 اومدم این‌جا یه اسکرول سریع کردم و کلی انرژی گرفتم. پریروزا یه مهمون ناخونده برام رسید و یه هفته پیشمه و نه تنها اتاقی از آن خود ندارم، که تمام خونه و تمام وقتم در اشغال بیگانه‌ست. دارم دوباره شهر رو از اول گز می‌کنم. فصل قشنگ شهره و فصل دریاچه و استخره و از صبح تا شب بیرونیم. این وسط که دوره‌ی اتاقی از آن خود شروع شده، بابت اون هم کلی کار نوشتن دارم و عملاً این‌قدر در جاهای مختلف می‌نویسم که انگار زخم معده داشته باشم، مدام دارم با هر وعده نوشتن کلمه از دست می‌دم. حالا از جمعه اوقاتم رو پس می‌گیرم. تا اون موقع اما همین که یه اسکرول می‌کنم احساس می‌کنم دوستام وظیفه‌ی میزبانی رو به عهده گرفتن در نبود من. دمتون گرم:*

۱ نظر: