ایکس اهنگی میفرسته برام به اسم تریاک! آهنگ سیخ و سنگ از علی دیجی! واقعا نمیدونم اینا رو از کجا میاره! میگه شل کن! شل میکنم. برای اخرین بار تهدیدم میکنه هم رو ببینیم. میگه وقتشه دوباره به جامعه دوستانت برگردی. دکمه خاموشی رو میزنم، میچسبم به بوی شکلات و وانیل! به جادوی براونی ایمان میارم!
برد اتاقم رو از همه عکسها و یادگاری ها و کارت پستال ها خالی میکنم به غیر برچسب تن تن که دلم نمیاد برش دارم. کارت پستال شاگال رو اول میزنم. واقعا با ماژیک سیاه روی اقای شاگال کشیدم. ازش تو دلم معذرت میخوام. مشکلم باهاش شخصی نیس اصلا. یک مشکل درونیه. فعلا به رهایی احتیاج دارم. شاید با وانمود کردن هم بشه آزاد شد از بند خزعبلات ذهنی. شاید از یه جا به بعد همه چی واقعی بشه. بعد همون عکس امباپه رو که ازش نوشته بودم با پونز میزنم وسط برد. قراره با ایدهها و رویاها و آرزوها و خاطرات جدیدم پرش کنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر