امروز خانه میم دعوت بودیم ناهار. با چند دوست دیگر. تازگی به این خانه آمده اند. و ما برایشان خانه نویی و برای دو بچه اش هم کادو گرفتیم.
میم و سین دو بچه ی ۶ و ۳ ساله دارند. میم ایرانی و سین غیر ایرانیست. میم روانشناس است. شاغل است و از آن مادرانی است که روز برایشان بیشتر از ۲۴ ساعت است. چیزی دوروبر ۴۸ ساعت واقعا! پسادکترا دارد، ظرفهایش قشنگتریتن ،سلیقه بصری اش درجه یک، بچه اش کلاس باله و پیانو و اسب سواری میرد. پدر و مادرش راهم اورده پیش خودش . فوق العاده اجتماعی است و مویرگی نتورک میکند. برنامه ی حتی دقیقه نودی سفرهایشان بجا و معرکه است و گل سرسبد این رزومه ی درخشان یافتن همین خانه ای است که ما بهش دعوت شدیم. چون در شهر ما همینکه جایی برای زندگی پیدا کنی یعنی بلیطت برده چه برسد به خانه ای به این بزرگی و نویی و به قیمت رسیده. آن را هم نه از راه های معمول که از راه آشناهایش و دلبری هایی که برای صاحبخانه کرده بدست آورده.
امروز کیف کردم از دیدن اینکه چقدر در این خانه جا گرفته اند و خوشحالند و دیگر میتونن پاشونو بندازند روی هم و لذت ببرند.
خودش میگفت تراپیستش گفته، تو اگر روزی استراحت کنی درجا مریض میشوی. راست میگفت. شده بود هم.
امروز عکسی را که درخانه اش با جگرگوشه گرفتیم پست کردم ، انقدر که حالم را آنجا دوست داشتم. ( همیشه ساده و بی ربطترین عکس ها را بر اساس حالی که داشتم پست میکنم تا بعدا که نگاه میکنم حالم را در ان لحظه به یاد بیاورم).
میم برای من در این چند خط خلاصه نمیشود ولی بضاعت زمانی من همین بود امشب. من از آن مادران ۲۴ ساعت هستم نه بیشتر.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر