«بابا، نود لایو چیه؟»
آقای ناتمام با دروغ گقتن مخالف است. آقای ناتمام مخصوصاً با دروغ گفتن به بچه هایش مخالف است. دو سال پیش که مادربزرگ بچه ها فوت کرد بر خلاف توصیه اطرافیان آقای ناتمام نه گذاشت و نه برداشت، بچه ها را روی مبل نشاند، دستهای کوچکشان را توی دستهایش گرفت و توی چشمهایشان نگاه کرد و خلاصهء داستان را بدون آب و تاب به هر دو گفت. آنشب هم دستی به شانهء خودش کشید و به شهامت و مهارت پدرانه اش افتخار کرد.
«بابا؟»
پسرِ آقای ناتمام از هر فرصتی استفاده می کند تا تلفن دستی آقای ناتمام را برای کارهای بی مورد و غیر فوری بردارد و اطلاعات بی مصرف گوگل را استخراج کرده و در ذهن خودش برای همیشه نگهداری کند. آدرس سالن ورزش برای مسابقهء دو هفته بعد. نتیجهء فینال بسکتبال چهارده سال پیش در چنین روزی. قیمت کفش جدید پسر عموی دختر همسایه بغلی. حالا کدام یکی از اینها باعث شده که پسر آقای ناتمام در صندلی کمک راننده روی تلفن آقای ناتمام حرفهای «اِن» و «یو» را تایپ کند معلوم نیست، ولی خیلی واضح و مشخص است که از نظر گوگل اگر کسی در این تلفن دنبال چیزی می گردد که با این دو حرف شروع می شود حتماً می خواهد به وبسایت دخترکان لًخت مادرزاد برود و بعد از چند دقیقه مُرور و بررسی گزینه ها یکی از دوشیزگان محترمِ برهنه و رقصنده را انتخاب کرده و به نیازهای جسمانی خود رسیدگی کند.
«نمی دونم باباجان،این چیه که می پرسی؟»
آقای ناتمام با سوء استفاده از طبقات محروم جامعه هم مخالف است. ایشان مخصوصاً چون بالاخره یک دختر هم دارد مطلقاً و قطعاً از مردهای هیزی که زنها را فقط به عنوان ابزار جنسی می پسندند متنفر است و بارها دور میز شام و بعد از یک یا دو یا پنج گیلاس شراب در انزجار از تفکرات عصر حجری برخی از شوهران مطلقه و دوست پسران به هم زده و نزدهء زنان جمع سنخرانی کرده و هر گونه سوء استفاده یا حتی اشاره به چنین رفتار و افکار متحجر و منحوسی را اکیداً محکوم کرده است.(تکبیر).
«بابا بابا نگاه کن!»
آقای ناتمام یک شب که یازده سالش بود و خوابش نمی برد از اتاقش بیرون آمد تا از پدرش یک سوال بپرسد، ولی وقتی به اتاق پدر و مادرش رسید با یک در قفل مواجه شد. در زد و پدرش را صدا زد. وقتی نه در باز شد نه کسی جواب داد به اتاقش برگشت و به نظرش آن شب همه چیز خیلی عجیب بود. حالا که خیلی خیلی سال از آن شب گذشته است هنوز هم آن شب و وتعجبش از در قفل و سکوت از یادش نرقته است.
«باباجان. تلفن من رو هی برمی داری معلوم نیست کجاها میری ولی همیشه بهت گفتم خیلی از ویدیوهای آنلاین برای بچه ها مناسب نیست. الان هم تلفن رو بده باید به مامانت زنگ بزنم. »
حالا مدتی است که هر وقت پسر آقای ناتمام با همبازیهای کلاس پنجمی اش در گوشی پچ پچ می کنند آقای ناتمام با تمام دقت گوش می کند ببنید آیا اشاره ای به گوگل و آن وبسایت کذایی می شنود یا نه. آقای ناتمام نمی داند با این همه تضاد و چارچوب و اصول بچه داری و فر هنگِ برهنگی و برهنگیِ فرهنگی چکار کند.او خیلی چیزها را نمی داند،ولی خیلی خوب می داند که این داستان و اسم عجیب « نود لایو» از ذهن پسرش هیچ وقت پاک نمی شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر