۰۱ تیر ۱۴۰۵

لباس پوشیدن تو خارجه!

 حاضر شدم رفتم پایین که شام بخورم و بریم Fête de la Musique، فستیوال موسیقی فرانسه. بچه‌ها تا دیدنم گفتن چه تاپ قشنگی و اووو تا حالا ندیده بودیم تاپ کوتاه بپوشی و شکمت بیرون باشه. راست می‌گفتن. این تاپ رو هم بعد از فرانسه پارسال که دیدم چیا می‌پوشن گرفتم و امروز هم اولین‌باری بود که پوشیدمش. 

از وقتی از ایران اومدم بیرون، یه حس کمبود لباس دائمی دارم. نه فقط بخاطر اینکه کمد مینیمالی دارم و لباس‌هام دارن مندرس می‌شن، بیشتر بخاطر آزادی انتخابی که دارم. تو ایران حتی تو دو سال آخری که حجاب نداشتم و مانتو نمی‌پوشیدم و به زعم خودم خیلی مبارز بودم، لباس‌هام رو متناسب هنجارها انتخاب می‌کردم. اما تیشرت گشادم که آستین‌هاش تا آرنجم می‌رسید با اینکه طرحش رو خیلی دوست دارم، اینجا فقط هیپی حساب می‌شه. اون لباسی که تو ایران فقط به درد مهمونی می‌خورد و سمتش نمی‌رفتم، اینجا می‌تونه لباس آفیس و روزمره باشه. سوتین‌ها و زیرپوش‌هایی رو که -چون هیچ‌وقت زیر لباس‌ها دیده نمی‌شدن- ظاهرشون مهم نبود باید با سوتین‌های بندی ساده و تاپ‌های قشنگ جایگزین کنم. قطعا هنوز به اون شجاعتی که تو هشتاد درصد موقعیت‌ها کلا سوتین نپوشم نرسیدم. 

تو خیلی از موقعیت‌ها نمی‌دونم عرف چیه و نگاه می‌کنم ببینم بقیه چی می‌پوشن. مثلا هوا که گرم شده بود، منتظر بودم آفیس‌دِی‌ برسه ببینم چیا می‌پوشن تو آفیس، چقدر رها؟ بعد فکر می‌کنم با لباس‌هایی که دارم چطور می‌تونم کار رو در بیارم؟ بعد فکر می‌کنم حالا اگه بخوام خرید کنم، چی می‌گیرم و چطور استایلش می‌کنم. جالبه که این موضوع تا پارسال مسأله نبود، چون انگلیسی‌ها به شدت بدلباسن و کسی به استایل اهمیت نمی‌ده. 

خلاصه که به عبارتی تازه دارم استایل شخصی‌ام رو کشف می‌کنم چون تا قبل از این اصلا آزادیِ انتخاب نداشتم، حق انتخاب‌های محدودی داشتم برای پوششی که اعتقادم نبود. می‌تونست تجربه جذابی باشه اگه پول کافی برای خریدن انتخاب‌هام رو داشتم، اما الان بیشتر درد در باسنه. و راستش... شاید این احساس کمبود لباس یه دلیل دیگه هم داره، اونم اینکه مصرف‌گراتر شده‌ام. 

هیچ نظری موجود نیست: