۲۶ خرداد ۱۴۰۵

وضعیت

شبها خوابم نمی‌برد. ضربان قلبم بالاست. فکر و خیال رهایم نمی‌کند. خودم را نمی‌شناسم. به هر چیزی می‌خواهم چنگ بزنم زیادی دور است. انگار وسط آبم، بدون هیچ تصویری از خاک که بتوانم پاهایم را رویش بگذارم. جهت را گم کرده‌ام. منتظر یک باد یا موجم که مرا به سمتی ببرد. 

هیچ نظری موجود نیست: