۳۰ خرداد ۱۴۰۵

نا نوشتن ۴

 ۰- مغزم به حالت مایع در اومده. احتمالا در این گرما کارکردش رو از دست داده! امشب واقعا نوشتن‌ام نمیاد. میدونم دلم می‌خواد چی بنویسم و از چی بنویسم ولی کلمه ها ازم فرار می کنن.  

۱- امروز برای [اس آر] خانوم روانکاو از حال و احوال‌ام موقع خوندنِ Diary of an ending گفتم؛ از یادداشت‌هایی که در حاشیه کتاب نوشتم. ازم پرسید چرا این کتاب رو انتخاب کردی؟ و چرا حالا؟ نمیدونم چند دقیقه به سقف زل زده بودم. چیزی که به ذهن‌ام رسید این بود که انگار می‌خوام برگردم به صحنه جرم در جستجوی «نقاط کور» داستان‌ام. نقطه کور به فرانسه می‌شه angle mort. «زاویه مرده». خانوم [اس آر] با تبحرش در آنالیز لکانی، جواب داد که «زاویه و مرده». دقت کردی به انتخاب کلمات‌ات؟ ... بله میدونم، هنوز مرده‌هام رو کامل خاک نکردم. 

۲- غمگین‌ام و یه ملو گریه‌ای اون ته مه ها داره وول می‌خوره. 

۲ نظر:

J.run گفت...

چقدر اون مغزم به حالت مایع دراومده برام جالب بود. خیلی وقتا مغزم به حالت مایع درمیاد و من بلد نبودم چطوری بگمش.

H. گفت...

:)